منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
درباره ما

به وبلاگ من خوش آمدید
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 135
بازدید دیروز : 243
بازدید هفته : 1063
بازدید ماه : 4761
بازدید کل : 80442
تعداد مطالب : 631
تعداد نظرات : 618
تعداد آنلاین : 1



کد ورود به چت روم

باید کسی را پیدا کنم

که دوستم داشته باشد...

انقدر که یکی از این شبهای لعنتی...

اغوشش را برای من و یک دنیا خستگی ام بگشاید...

هیچ نگوید

هیچ نپرسد

فقط مرا در اغوش بگیرد...

بعد همانجا بمیرم...

تا نبینم روزهای اینده را...

روزهایی که دروغ میگوید...

روزهایی که دیگر دوستم ندارد...

روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمیگیرد...

 

 

 

 

روزهایی که عاشق دیگری میشود...

 





برچسب ها :




برچسب ها :

شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد

چو روزى ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریاى من بودى آغوش وا کن
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد




برچسب ها :

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

 

دل غزل فاصله نگاه پنجره



برچسب ها :

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

 

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را

هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل ، آری

در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را

کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد

آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم

یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست

این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد




برچسب ها :

می آیی و حتمی شده پیدا شدن من

 

در گستره ی خویش شکوفا شدن من

می آیی و با خیزش امواج ، چه غوغاست

در خویش فرو رفتن و دریا شدن من

تعبیر وجود منی و گرم عبورم

یک آینه مانده است به معنا شدن من

من گمشده در خواب تو ام ؛ ناشدنی نیست

در هستی سیّال تو ، پیدا شدن من

فربه شده قربانی و شمشیر تو رقصان

نزدیک شد از خویش مبرّا شدن من

این سان که به رقص آمده شمشیر ، محال است

از جمع شهیدان تو منها شدن من

در معبد خاموشی ام آوای که جاری است ؟

یعنی چه قدر مانده به بودا شدن من؟




برچسب ها :

یکی از ویژگی های عرفان های نوظهور این است که این عرفان ها عمدتاً ضد معاد و تناسخ گرا هستند. تناسخ بدین معنا است که وقتی انسان در این دنیا می میرد جسم از بین می رود ولی روح باقی است و وارد یک جسم دیگر می شود؛ و مدام گردش می کند تا به ابدیت نهایی و به تکامل نهایی عالم می رسد(۱) . برخی هم معتقدند که در یک دوره زمانی روح و جسم با هم از بین می روند و تمام می شوند؛ یعنی به معاد قائل نیستند.

عرفان های غیر دینی اصولاً، غیر از این دنیا، مرحلة دیگری برای زندگی انسان قائل نیستند و تعالیم آنها، هرچه باشد، به کیفیت زندگی آدمی در همین جهان مادّی خلاصه می گردد. این امر به حدی در بین آموزه های این عرفان ها رواج پیدا کرده است که برایان ویلسون در کتاب "جنبش های نوین دینی، چالش ها و راهکارها" می گوید که در ۴۰ سال اخیر، ۳۰ درصد از مردم غرب و مسیحیان، باور به معاد را از دست داده اند و باور به تناسخ را پذیرفته اند. این امر را شاید بتوان نقطه اشتراک تمام عرفان های دروغین و کاذب دانست که حتی ویژگی آیین های هندی نیز می باشد. چنانچه یکی از

پایه های اساسی فالون دافا به عنوان یکی از این عرفان ها، مسئله تناسخ روح است و این نظریه به قدری در سراسر کتابها و سخنرانی های لی هنگجی تکرار شده است که نیاز به آوردن همه آنها در این تحقیق نمی باشد.

"لی هنگجی "می گوید :"انسان بعد از مرگ دوباره به این دنیا باز می گردد. در هر مرحله که می میرد و دوباره باز می گردد با خود مقداری کارما از زندگی قبلی می آورد و رفته رفته این کارماها موجب بیماری می شوند. استفاده از داروها کارما را به داخل بدن می فرستد و جراحی نیز کاری از پیش نمی برد... انسان های امروزی با کارما روی کارمایی دیگر قرار دارد به این مرحله آمده اند و علاوه بر کارمای بیماری انواع دیگر کارما را دارند که موجب سختی ها ، عذاب ها و تنش ها در زندگی شان می شود و درک نمی کنند که درحال باز پرداخت کارمای زندگی گذشته خودشان هستند. برای ما تزکیه کنندگان غیر از کارمایی که استاد (لی هنگجی) از بین برده است هنوز هم مقداری را باید خودمان پرداخت کنیم"(۲).

در این گفتار وی نیز اعتقاد به تناسخ و بازگشت پیاپی روح به این دنیا دیده می شود .اشو نیز منکر معاد و مدافع تناسخ می باشد.و برای اثبات تناسخ به مسئله " تجربه شخصی " استدلال می کند. چنانچه دالایی لاما نیز به تناسخ اعتقاد دارد و یکی از مبانی عرفان وی به شمار می آید.وی به خاطر توجیه دردها و مصیبت ها بر تناسخ تاکید می کند. دالایی لاما معتقد است کسانی که به تناسخ باور دارند، در مصیبت ها یا رنج نمی برند و یا تحمل مصیبت برای او خیلی آسان می شود.

مکتب اکنکار نیز یکی از اصول و مبانی آن، اعتقاد به تناسخ می باشد که برای این امر نیز استدلالات مختلفی ذکر کرده است. یکی از استدلالات آنها، قانون علمی " اصل بقای ماده و انرژی " است که طبق این قانون ماده نه هرگز به وجود می آید و نه هرگز از بین می رود. استدلال دیگر آنها اختلافات شخصیتی موجود بین والدین و فرزندان می باشد که برای توجیه آن به تناسخ معتقد شده اند و از این راه سعی در تبیین آن دارند. امروزه نیز اعتقاد در آیین های هندی نیز وجود دارد و عده ای معتقدند که تکریم حیواناتی چون گاو در مذهب آنان، بیانگر این امر است که شاید روح یک انسانی برای مراحل تکمیل خود به بدن این حیوان "مثلا گاو"وارد شده باشد و در واقع یک انسان باشد!

اما در حالی که ایده تناسخ جایگزین مسئله معاد و روز رستاخیر شده است، این امر در ادیان الهی بویژه اسلام مورد نکوهش و رد واقع شده است. قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحیح آن تصویر کنند، تناسخ را جایگزین آن کرده اند. در این عرفان ها استفاده از این مفهوم تبدیل به ابرازی برای توجیه بسیاری از تبعیضات اجتماعی و ظلم و ستم ها را توجیه می باشد که تلاش برای رفع این تبعیضات بی دلیل

به حساب می آید.از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم کفر است، و در کتب عقاید ما، درباره بطلان و ناسازگاری آن با عقاید اسلامی به طور مفصل بحث شده است، که ما به صورت خلاصه به طرح آنها می پردازیم.

یکی از دلایل فلسفی بر بطلان این مفهوم، محال بودن برگشت روح از فعلیت به قوه است که توسط ملاصدرا را بیان شده است.

از یک طرف مسلم است که روح انسان در هنگام مفارقت از بدن، به حالت فعلیت رسیده و از طرف دیگر بنا به تناسخ، روح به کالبد و جسد دیگری ـ بدون دلیل ـ حلول می کند و دوباره به مرحله استعداد و قوه محض تنزل پیدا می کند. لازمه این گفته این است که فعلیت موجود به قوه ـ خروج از فعل به قوه ـ برگردد که امری است محال است و باطل. چون فعل که "وجدان" است هرگز به قوه که " فقدان" است تبدیل نمی شود.

این مسئله از نظر علمی نیز مطرود و مردود شناخته و دانشمندان و فلاسفه دلایلی بر ابطال آن آورده اند. به عنوان مثال تایلر می گوید:

" نظریه تناسخ ارتباط تنگاتنگی با بقای مستقل ارواح دارد.از دیدگاه این اندیشه، مشابهت اولاد به پدرانشان طی قرنهای متمادی با تناسخ، تبیین می گردید، اما امروز این مسئله، با قانون وراثت به خوبی توضیح داده می شود."

آیات فراوانی نیز همچون آیات ۲۸ سوره بقره، آیه ۹۹ و ۱۰۰ سوره مومنون در قرآن وجود دارد که نظریه تناسخ و بازگشت به این زندگی را برای جبران گذشته، رد کرده است.

روایاتی از ائمه اطهار ( ع ) نیز وجود دارد که ضمن ابطال قطعی این عقیده، توجه به لوازم آن داده شده است که از جمله آنها روایتی است که از امام رضا ( ع ) وجود دارد که در پاسخ مامون درباره تناسخ، فرمود:

" من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم ؛ یکذب بالجنه و النار"، کسی که به تناسخ اعتقاد داشته باشد به خدا ایمان نداشته و بهشت و دوزخ را انکار می کند.

بنابراین در دین مبین اسلام تناسخ با تمام انواع و گونه هایش باطل می باشد، چرا که این مفهوم، باعث زیرسئوال بردن بسیاری از ضروریات دین همچون مسئله معاد و عالم اخروی شده است که از ضروریات و قطعیات دین مبین اسلام به شمار می آید. مسئله ای که لازم است به آن پرداخته و تبیین شود، دلایل طرح مسئله تناسخ در بین این عرفان ها می باشد.

شاید دلایل رد مسئله معاد و روز رستاخیر در بین این عرفان ها را بتوان در چند دلیل تببین کرد. یکی از این دلایل آماده ساختن پیروان این مکاتب برای پذیرش ظلم و ستم می باشد که با تناسخ سازگاری دارد. همچنین این مفهوم خود وسیله موثر برای تخدیر افکار، و آماده ساختن افراد برای تن در دادن به انواع محرومیت ها و بدبختی ها و ناکامی ها می شود. آنها سعی دارند که با این مفهوم نوعی شرایط روحی برای افراد فراهم آورند که به بدبختی های موجود سر تسلیم فرود آورند.

‏علی.م

پی نوشتها:‏

۱- جریان شناسی ضد فرهنگ‌ها، خسرو پناه، ص ۲۳۰

۲- فالون گونگ صفحه ۲۰ و ۲۱‏




برچسب ها :

احضار روح و نقد

روش های احضار روح به چه صورت است؟ حکم فقهی احضار روح چگونه است؟

انواع احضار

وی‌یا (Ouija) یا تخته احضار روح تخته و یا کاغذی است که روی آن حروف الفبا نوشته شده و بعضی از انسان‌هامدعی اند از طریق آن با ارواح صحبت و آنها را احضار می‌کنند. بعضی‌ها معتقدند (وی‌یا) واقعا می‌تواند روح را به محل موردنظر بکشاند و انسان به واقع قادر است با ارواح ارتباط برقرار و حتی از آنها اطلاعات بگیرد. (وی‌یا) از دو کلمه (وی) که به زبان فرانسه به معنای (بله) است و (یا) که در زبان آلمانی به همین معنا می‌باشد، گرفته شده است. وجه تسمیه این وسیله به این خاطر است که روح اغلب با اشاره به کلمه (بله) یا (خیر) که روی این تخته نوشته شده است، به احضار کننده پاسخ می‌دهد. نظریه‌ها درباره تخته وی‌یا متفاوت است. برخی می‌گویند این وسیله بی‌نهایت خطرناک است و می‌تواند مدخلی برای ورود ارواح خبیث و ماندگار شدن آنها در خانه ما شود. دسته دیگر از مردم معتقدند (وی‌یا) تنها زمانی خطرناک می‌شود که افراد بی‌تجربه و بی‌اطلاع با آن به احضار روح بپردازند ومدیوم های مجرب می‌توانند از این وسیله استفاده‌های خوبی ببرند و بالاخره دسته سوم می‌گویند وی‌یا هیچ خطری ندارد و ضرری نیز به کسی نمی‌رساند.

برای احضار 30 روش شمرده اند اما چند روش بین mediom ها( واسطه که کار اصلی بر اثر ریاضت های تمرکزی با اوست) رایج است.

پنج روش رایج

1-ميز و فنجان

2- ميز و عقربه

3- تماس بوسيله كتابت (کتابت القایی)

4- تماس در حال خلسه

5- تجسد روحي

۱ – میز و فنجان

ميزي انتخاب مي شود كه حروف الفباء و اعداد به شكل دايره دراطراف آن نوشته شده و نيز دو كلمه بله و خير در آن آمده . حاضران از زن و مرد در اطراف ميز گرد مي نشينند و كف دستهاي خود را وصل بهم روي ميز قرار مي دهند و يك فنجان هم روي ميز مي گذارند . حاضران با خلوص نيت به ذكر دعا و نياز مي پردازند در اين وقت فنجان هم در حالي كه وارونه شده در مركز ميز قرار مي گيرد در آن حال دو يا سه نفر از حاضران انگشت سبابه خود را در گودي به فنجان مي گذراند بطوري كه لمس شود و شرط اين است كه انگشت خود را فشار ندهند و يا حركات ارادي بر فنجان دارد نسازند و بهتر است براي رفع شبهه چشمان خود را به بند ند. پس از اين مقدمات از روح نام او را مي پرسند فنجان به طرف حروفي حركت مي كند كه نام روح از آنها تركيب يافته مثلا اگر اسمش رضا باشد فنجان بطرف ر مي رود و به مركز ميز بر مي گردد و دوباره بطرف حرف ( ض ) ميرود بهمين ترتيب حروف الف را نشان داري مي نمايد . و انگشتان حاضران روي قسمت گودي ظرف قرار دارد و در همين حال يكي از حاضران حروف مختلفي را كه پي در پي بوسيله فنجان مشخص مي شود يادداشت مي كنند و از آن كلمات و بعد جمله ها تشكيل مي شود و سوال ادامه مي يابد در اينجا اكتو پلاسم از سر انگشتان نزديك فنجان نشات مي گيرد و روحي كه مايل به تماس گرفتن است مي تواند از طريق تماس انگشتان فنجان را به حركت در آورد

2- ميز و عقربه - مي توان در وسط ميزي عقربه اي شبيه به عقربه ساعت نصب كرد و بطوري آن را قرار داد كه به آساني بچرخد ... اين عقربه را هيچيك از حاضران نبايد لمس كند و البته در اطراف ميز حروف و اعداد نيز نوشته شده كه عقربه در برابر هر يك قرار مي گيرد وخود روح هم مي تواند براي تشكيل كلمه و جمله عقربه را بچرخاند.

3- کتابت القائی

به اين معني كه مديوم قلمي بدست مي گيرد بطريقي كه مي خواهد چيزي بنويسد در اينجا يك دوربين به كار مي افتد و حركت دست او را تعقيب مي كند لحظه اي بعد دست مديوم (واسطه) كه قلم را در دست دارد به حركت مي آيد و بدون دخالت يا تمايل او با سرعت چيزهائي را كه لازم است و مورد سوال مي باشد مي نويسد. اين در واقع دست روح است كه به مديوم تسلط دارد حتي گاهي نگارش به زباني نوشته مي شود كه مديوم آنرا نمي داند. در اينجا هم جريان به صورت سوال و جواب اولي شفاهي دومي كتبي انجام مي گيرد.

4- در حال خلسه (غش) –

در اين حال و سيط (مديوم) دچار حالت مخصوصي مي گردد مانند غش و از خود بيخود شدن وبيهوشي ... كه شباهت به خواب مغناطيسي دارد و او را از اين حالت حتي بزور و عنف هم نمي توان خارج ساخت.

در اين وضع روحي كه خواهان ارتباط و احضار است بطور موقت به بدن مديوم وارد مي شود و اين روح از دستگاه صوتي مديوم استفاده مي كند و به زبان او سخن مي گويد و حاضران سخنانش را مي شنوند. براي دست يابي به چنين حالتي حضار در يك اطاق در بسته مجهز به چراغهائي كه يكي نور سفيد و ديگري قرمز دارد جمع مي شوند در حالي كه در قسمتي تاريك موسيقي نواخته مي شود تا مديوم به (بيخودي) فرو رود. وقتي روحي كه بر مديوم مسلط شده به زبان و با دهان او به سخن مي آيد آهنگ موسيقي را متوقف مي كنند و چراغ روشن مي شود. حاضران خاموش مي مانند و وقتي روح اطاق را ترك مي كنند بايد چراغ سفيد روشن شود. شركت كنندگان در سكوت كامل مي مانند تا بدون دخالت آنها مديوم بهوش بيايد و به حال عادي باز گردد در اين حالت مديوم مي تواند به زبان هاي مختلف تكلم كند و در سخنانش و يا نوشته هايش - آثار ادبي مهم و اصطلاحات ارزنده علمي مي آيد در حالي كه ممكن است اصولا سواد نداشته باشد. در مورد بيماران اصطلاحات مخصوص پزشك را بكار مي برد و قادر است به علاج روحي مريضي كه در جلسه حضور دارد يا غايب است بپردازد.

اين نوع تماس از بهترين انواع آن است زيرا روح بعد از بيهوشي مد يوم بوسيله اكتو پلاسم يك ( ماسك ) در صورتش و بخصوص در نواحي دهان ماديش پديدار مي شود و آنرا مي پو شاند و( ارتعاش صوتي) در اين قسمت موجب مي شود كه صدايش به گوش حاضران برسد.

5- تجسد كامل

در اين وضع پس از بيهوشي ( حالت خلسه ) مد يوم و انتشار اكتو پلاسم كافي از او روح مي تواند تجسد يابد يعني شكل بگيرد در ست مانند بدن انسان اين روح تجسد يافته كه تصور ميكردد لباس به تن دارد در كنار حاضران مي نشيندوبا آنها به گفتگو مي پردازد. درست مثل انسان زنده يا كسي كه مجددا به دنيا آمده وفتي نيروي اوكاهش مي يابد جسمش بتدريج به تحليل مي رود تا مخفي شود. اگر يكي از حاضران دست اين روح را بدست گيرد كم كم ذوب مي شود تا انيكه بكلي نا پديد گردد.

حکم فقهی
درباره احضار روح نظر مراجع تقلید مختلف است، در این باره نظر رهبر معظم انقلاب بدین صورت است:احضار ارواح و ملائکه و جن بر حسب اختلاف موارد و وسايل و اغراض، احکام مختلفي دارد و اگر از راه هايي که شرعا حلال هستند اقدام شود اشکال ندارد (اجوبه الاستفتاآت، س 1232 - 1233).
توضيح : در مواردي که خلاف شرع باشد قطعا گناه است و ممکن است در بعضي موارد از گناهان کبيره محسوب شود.

در زمينه مسائل روح و ابعاد آن ر . ك :
((اصالت روح از نظر قرآن )) آيت الله سبحاني , ((معرفت نفس )), آيت الله حسن زاده آملي , ((روان شناسي از ديدگاه شفا)) و جلد 8 و 9 اسفار اربعه صدراي شيرازي .
¨1- ترجمه الارواح، شيخ طنطاوي جوهري
¨ 2- انسان كجاست؟، شيخ طنطاوي جوهري
¨ 3- مهر تابان، علامه محمد حسين حسيني تهراني درباره زندگي علامه طباطبايي.
¨ 4- گفتگو با مردگان ترجمه كاظم خلخالي. (اين كتاب را حتماً بخوانيد)
¨ 5- روح‏هاي تسخير شده، ترجمه سيد رضا جماليان.




برچسب ها :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد 
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید 
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید 
هر چه دیوار از جا خواهم برکند 
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند 
ابر را پاره خواهم کرد 
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد 
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها 
بادبادک ها به هوا خواهم برد 
گلدان ها آب خواهم داد ...
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت 
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند 
هر کلاغی را کاجی خواهم داد 
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک 
آشتی خواهم داد 
آشنا خواهم کرد 
راه خواهم رفت 
نور خواهم خورد 
دوست خواهم داشت سهراب سپهری

 

دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز... سهراب سپهری

 

هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود سهراب سپهری

 

باید امشب بروم 
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 
حرفی از جنس زمان نشنیدم 
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود 
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد 
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ... سهراب سپهری

 

چرا مردم نمی دانند 
که لادن اتفاقی نیست 
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟
چرا مردم نمی دانند 
که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟ سهراب سپهری

 

هر کجا هستم باشم 
آسمان مال من است 
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است 
چه اهمیت دارد 
گاه اگر می رویند 
قارچ های غربت ؟ سهراب سپهری

 

من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست 
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست 
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید 
واژه ها را باید شست ... سهراب سپهری

 

چترها را باید بست 
زیر باران باید رفت 
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت 
دوست را زیر باران باید برد 
عشق را زیر باران باید جست 
 زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد 
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی 
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است 
رخت ها را بکنیم 
آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری

 

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
.....
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یه نفر باز صدا زد سهراب!
کفش هایم کو؟ سهراب سپهری

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است سهراب سپهری

 

 




برچسب ها :

حتّی تو هم...

حتّی تو هم... ول کن! نمی خواهم بگویم

حالا که با پایان قصّه روبرویم

من سعی کردم مثل این مردم نباشم

وقتی که حق می سوخت « من » هیزم نباشم

حالا همه مرده... و من مرده... و هرچه

دنیای من خالی ست از دنیا، اگرچه ↓

تنهایی ام را شهر دارد می فشارد

مردی که جز تنهایی اش چیزی ندارد

هی آینه اصرار دارد که ببینم

که زنده هستم که هنوز عاشق ترینم

این آینه که نیست، یک عکس قشنگ است!

من مرده ام... و پاسخ آ یینه سنگ است

دارم به سمت هیچ بودن می گریزم

دریایم و باید که در جویی بریزم

دنیایتان دیگر برایم جا ندارد

این روزهای شبزده فردا ندارد

دیوانه تر از خویشم و دیوانه تر از

شعری که امشب آمده بر روی کاغذ

حتّی تو هم می ترسی از من نازنینم

حتّی نمی خواهم تو را دیگر ببینم!

در یک اتاق لعنتی باید بمیرم

در زیر مردی خط خطی باید بمیرم

هرچند شعر درد من پایان ندارد

من مرده ام... و واژه هایم جان ندارد

چیزی میان واژه ها پیدا نکردم

باید که دنبال خودم اینجا بگردم

حالا کسی در قعر ذهنم جان گرفته ست

دوران شعر و شاعری پایان گرفته ست

امروز رنگ و بوی خون را دوست دارم

ترکیب احساس و جنون را دوست دارم

حالا فقط در فکر چیزی تازه هستم

در فکر یک تردید بی اندازه هستم

دیوانه باشم یا که نه، بهتر! بمیرم

و زندگی را در خودم از سر بگیرم

حالا فقط من یک کلاغ شوم هستم

که تا ابد به زندگی محکوم هستم...




برچسب ها :

پیش فرض حرف های دختری که با جن ها در ارتباط بود

من از راست یا دروغ بودن مصاحبه ی زیر خبری ندارم ...ولی گفتم شاید کسانی توی این سایت باشن که از اینجور چیز ها خوششون بیاد ...مثل من 

اسرار 90 روزه ی دختری که با جن ها ارتباط داشت :

زير گفتگويي را كه با اون شده رو بخونيد :




دختري 19 ساله به نام زينب با جن ها در ارتباط است او مي گويد كه بعد از چندي اين جن ها باعث آزار و اذيت او و مادرش شده اند .


خانه آنها در يكي از محله هاي جنوب تهران است . و حالا گفتگوي زينب را بشنويد:





*از كي با اين موجودات در ارتباطي :


**از سه ماه پيش




*آيا دوران كودكي جن ها را ديده بودي يا از چيزي مي ترسيدي ؟


**من در كودكي نه جن ديدم و نه از چيزي مي ترسيدم ، من حتي در تاريكي براي گربه قبلي ام غذا مي بردم حتي از تاريكي هم نمي ترسيدم .




*نظر پدر و مادرت در مورد جن ها چيست ؟


**من پدر ندارم و مادرم هم از آنها نمي ترسد ، بلكه از آنها بدش مي آيد و مدام به آنها نفرين مي كند كه در آن موقع آنها من را اذيت مي كنند .




*گربه را از كجا پيدا كردي و چند سال آن را داري ؟


**يك گربه ماده 3 سال پيش آمد در بالكن خونه ما و گربه ام را به دنيا آورد . جالب اين جا بود كه گربه ها هميشه 5 الي 6 بچه به دنيا مي آورند ، ولي اين گربه مادر همين يك گربه را به دنيا آورد . و بعد از دو روز ديگه مادر گربه ام نيامد .




*چه جوري به اين گربه انس گرفتي ؟


**چون مادر گربه نيامد من به مراقبت از او پرداختم . او تا حدي به من انس گرفته بود كه بعضي مواقع احساس مي كردم به من مي گويد ، مامان! تمام رفتارهايش مانند يك انسان بود . گربه ام حتي من را مي بوسيد .




*گربه نر بود يا ماده ؟


**من اسمش را نيلو گذاشته بودم ولي بعد از مردنش دامپزشكي كه برده بوديم ، جنسيت او را نر اعلام كرد .




از كي جن ها رو زياد مي بيني ؟


آن شب خوابم نمي برد ، ساعت نزديك 4:30 صبح بود به خاطر همين با گربه ام رفتم دم در خانه مان و نيلو (گربه ام) رفت تو كوچه كه يكدفعه ديدم با يك گربه سياه كه پدر نيلو (گربه ام) بود و بارها ديده بودمش ، داشت دعوا مي كرد . اول به خيالم يك دعواي ساده بود ، ولي گربه سياه در تاريكي كوچه تبديل به يك آدم سياهپوش شد كه عينك دودي زده بود و موهايش عين پلاستيك مي ماند و وقتي داشت مي آمد طرف خانه ما ، من در را بستم و او غيب شد از اين ماجرا به بعد و بعد از مردن گربه ام آنها را زياد مي ديدم .




*چگونه آنها را مي بيني ؟


**آنها با من كاري نداشتن ولي هر زمان مادرم با من يا بدون من ميرفت پيش جن گير و دعا نويس آنها مرا كتك مي زدند ( با اشاره به در آشپزخانه ) مي گويد : حتي يك دفعه از همين در تا انتهاي آشپزخانه پاي من را گرفتند و كشيدند .




*گربه ات چه طوري مرد ؟


**يك روز وقتي من و مادرم از بيرون آمديم خانه ديديم كه نيلو وسط حياط افتاده ، طوري كه انگار سرش زير پاي يك نفر له شده بود وقتي او را به دامپزشكي پيش دكتر خيرخواه برديم او هم نتوانست چگونگي مرگش را تشخيص دهد و فقط گفت خفگي است .




*از كجا فهميدي كساني كه با آنها در ارتباطي جن هستند ؟ آيا قبلا جن ديده بودي ؟


**نه من جن نديده بودم از آنجاييكه آنها غيب مي شدند و شكل واقعي خود را در خواب به من نشان مي دادند . آنها در بيداري به شكل انسانهايي عجيب با پوششي عجيب خودشان را به من نشان مي دادند ولي در خوابم به شكل واقعي مي آمدند ، آنها داراي شاخهاي خاكستري – چشمان قرمز و پوستي كلفت و براق هستند و در سر و بازويشان خارهايي دارند .

*درس هم مي خواني ؟

**نه من در دوران ابتدايي چون خونريزي بيني داشتم به حدي كه بي هوش مي شدم مدير مدرسه گفت : كه ديگر نمي تواند من را در مدرسه قبول كند ، سال دوم ابتدايي ترك تحصيل كردم ، اما دوباره در سال 79 شروع به درس خواندن كردم . شبانه مي خواندم و غير حضوري واحدهايم را پاس مي كردم .
طوري كه در طول 3 سال ، ده بار معدل قبولي در كارنامه ام بود . ده سال را در سه سال خواندم .

*با وجود جن ها چه طور درس مي خواندي ؟

**با وجود آنها من آن قدر انرژي داشتم كه با نمرات عالي قبول مي شدم .


*آيا تو تخيلي هستي؟


**تخيلي نبودم ونيستم .


*به ارتباط با جن ها علاقه نشان مي دادي يعني قبل از اين جريان دوست داشتي با آنها ارتباط برقرار كني ؟


**من اصلا به آنها فكر نمي كردم حتي مطالعه هم در اين زمينه نداشتم .


*قبل از ديدن جن ها چيز غير عادي در خانه تان رخ نداده بود ؟ 


**تنها اتفاق غير عادي و جالب اين بود كه بعضي چيزهايي كه در جايشان بود از جاي ديگري سر در مي آوردند ، يك بار دسته كليدم را روي ميز در اتاقم گذاشته بودم آن قدر دنبالش گشتم تا وسط كتابهايم پيدا كردم .

*رابطه تو با آنها چه طور بود ؟


**دوست داشتم پيش من بمانند ، من خيلي به آنها عادت كردم وقتي آنها نيستند من هيچ انرژي ندارم .

*دوست داشتي مثل جن ها باشي ؟


**آنها به من مي گفتند : سيستم عصبي تو مشكل داره و زياد عمر نمي كني ، اگر تا يك مدت با ما باشي جزئي از ما مي شوي آنها مي گفتند ما تو را قوي و بعد ضعيف كرديم تا بفهمي هيچ انساني به كمك تو نمي آيد ، آنها از انسانها متنفرند .


*الان چه احساسي نسبت به آنها داري ؟


**دوست دارم دوباره بيايند آخه چند وقتي است كه آنها را زياد نمي بينم . مي خواهم دوباره انرژي بگيرم .


*با اين انرژي كه به تو مي دادند چه كار مي كردي ؟


**من مي توانستم در تاريكي مطلق در آينه به چشمهايم خيرع شوم و رنگ آنها را از قهوه اي تيره به كهربائي برسانم و اينكه شبها در آيينه كساني را كه فردا صبح با آن برخورد داشتم مي ديدم . دو برابر يك مرد قدرت داشتم ، جسور وشجاع بودم .


*تو نماز هم مي خواني ؟


**قبل از دوستي با آنها مي خواندم ، ولي بعد از دوستي با آنها نميخوانم چون آنها دوست ندارند.


*وقتي با آنها دوست شديد و رابطه پيدا كرديد در مورد خود چه فكر ميكرديد ؟


**فكر ميكردم از آدمهاي ديگه جدا هستم و از همه آدمها بزرگترم جن ها به من مي گفتند، چشمانت را ببند و من اين كار را ميكردم و با خودم مي گفتم، يك جن بكش – يك جم شرور ويا خوب بكش بعد وقت چشمانم را باز ميكردم يكي از اونها را به صورت تصويري مبهم روي كاغذ مي كشيدم . 

*چند سال هست در اين خانه زندگي مي كني ؟


**از موقعي كه به دنيا آمدم 19 سال .

*پدرت چندساله فوت شده ؟


**او فروردين ماه 1377 فوت شده است .


*جن هايي كه با آنها ارتباط داري چند نفرنند ؟


**اول 4 نفر بودند اما الان بيشترند .

*از كدومشون بيشتر خوشت مياد ؟

**از بچه يكي از جن ها

مادر زينب مي گويد :

يك روز داشتم چاي مي خوردم كه ديدم يك زني دارد از حياط به طرف در اتاق مي ايد . رفتم در را بستم چون احساس مي كردم براي اذيت كردن زينب مي ايد وقتي كه در را بستم براي اين كه تلافي كند هر چي آشغال بود ، ديدم از بالا به داخل چايي من مي ريزد .

زينب به من گفت : من يك دختر باردار سياه مي بينم كه تو خانه خواهرم از اين اتاق به آن اتاق مي رود .

و حالا خود زينب در ادامه گفته هاي مادرش مي گويد :

جالب اينجاست كه وقتي مامانم با آنها لج مي كند و به روي زمين آب جوش مي ريزد ، كف پاي من مي سوزد و حالت تشنج به من دست مي دهد .







برچسب ها :

 

 
 

احضار جن و تسخیر جن

 

احضار جن و تسخیر جن

 

در مورد احضار و تسخیر جن که خیلی از شماهاایمیل زدید و درخواست کردین

باید خدمتتون عرض کنم که  فقط یه بار تو زندگیم احضار موکل را تجربه کردم و  نتیجه گرفتم و دیگه هم نمیخوام این عمل را تکرار کنم.از شما عزیزان خواهش میکنم انقدر علاقه مند به احضار موکل نباشید هزار احتمال وجود داره.احتمال اینکه شمارو اذیت کنه هم وجود داره ,اگر هم در آن لحضه بترسید شاید کارتونو خراب کنین و اونا بخوان شمارو اذیت کنند.

به هر حال توصیه ما به شما این است که دنبال احضارات نرین.

این احضار و تسخیر که در این تاپیک بیان میکنم از کتاب معتبر ابن سینا  و خودش در بیان این عمل فرموده بود که تجربه کرده و از تجریبات است.

احضار و تسخیر جن: اسماء زیر را نوشته در کوزه آب ندیده گذاشته(منظور از کوزه آب ندیده یعنی کوزه ای که در آن کوزه  آب نخورده باشد و کوزه خشک و بدون آب خوردگی تهیه کنید و وقتی هم که تهیه کردید به هیچ عنوان  کوزه را خیس نکنید چون عمل به درستی انجام نمی شود.بهترین حالت این است که کوزه را از کوزه گری تهیه کنید تا مطمئن شوید) در جای خلوتی بی نام خدا در آتش گذارد و خودتان  در کنار آتش بنشینید.تسخیر عظیم دارد عجایب بینید. دو نفر بیرون آیند و بگویند ای آدمیزاد چه مطلب داری  که ما را در آتش انداختی,باید بگویید که مطلب یار شدن با  شما است ایشان گویند برخیز اسماء را از آتش در بیاور,باید بگویی از شما میخواهم نشانی به من بدهید و ایشان مهر سنگی یا چهار تار مو به تو میدهند که موقع حاجت به کار برد و قیافه ایشان خوفناک است و باید نترسی که مجرب است و این کلام را ۷ مرتبه باید نوشته (گهگهیچ) و این طلسم را در زیر آن بنویسید.

 

تسخیر جن,احضار جن

 

بر گرفته از مجموعه کتابهای علوم غریبه




برچسب ها :


توضیحی علمی برای لحظات قبل از مرگ

محققان به 
تازگی اعلام کرده اند مرموز بودن لحظات قبل از مرگ می تواند در اثر جاری 
شدن آبشاری از امواج الکتریکی مغز لحظاتی قبل از اینکه مغز بمیرد به وجود 
آید.
</blockquote> به گزارش خبرگزاری مهر، پزشکان بر این باورند قبل از مرگ 
انفجاری از فعالیتهای مغزی رخ می دهد و این رویداد می تواند توضیحی علمی 
برای لحظات روحانی قبل از مرگ در افرادی باشد که تا مرز مرگ رفته و 
بازگشته اند.

محققان دانشگاه جورج واشنگتن معتقدند این انفجار الکتریکی می تواند 
توضیح دهد چرا برخی از بیمارانی که از حالت مرگ احیا شده و به زندگی 
بازگشته اند احساساساتی از قبیل قدم زدن به سوی راهرویی نورانی و یا شناور
بودن بر بالای بدن خود را گزارش کرده اند.

به گفته این دانشمندان آنچه افراد پس از بازگشت به زندگی به یاد می 
آورند می تواند تحت تاثیر آزادسازی ناگهانی انرژی الکتریکی در سولولهای 
مغزی خالی از اکسیژن باشد. در این شرایط جریان خون و سطوح اکسیژن کاهش 
پیدا کرده و سلولهای مغز برای آخرین بار آخرین امواج الکتریکی خود را آزاد
می کنند. این فرایند در یک بخش از مغز آغاز شده و مانند یک آبشار به سرعت
در سرتاسر مغز جاری می شود و به همین دلیل افراد می توانند تصاویر دهنی 
واضحی را تجربه کنند.

بسیاری از افراد پس از احیا اعلام کرده اند که در نوری درخشان غوطه ور 
شده اند و یا با قدم گذاشتن در راهرویی درخشان احساسی از آرامش مطلق بر 
آنها چیره شده است. برخی از آنها تصاویری از شخصیتهای مقدس از جمله حضرت 
محمد (ص)، حضرت عیسی و کریشنا را دیده اند و برخی دیگر خود را بر فراز تخت
خود شناور دیده و شاهد بدن بی جان خود بوده اند.

محققان دانشگاه جورج واشنگتن معتقدند این تجربیات بیشتر منشائی 
بیولوژیکی دارد تا متافیزیکی. در این مطالعه دانشمندان از دستگاه برق نگار
مغزی که به منظور اندازه گیری فعالیتهای مغز مورد استفاده قرار می گیرد 
برای کنترل فعالیتهای مغزی افرادی که پزشکان برای نجات آنها قطع امید کرده
بودند، استفاده کردند.

هدف پزشکی استفاده از چنین دستگاهی برای بیمارانی که به سرطان یا 
اختلالات قلبی مبتلا هستند، اطمینان از درد نداشتن و آرامش کامل آنها است.
در کنار این کاربرد محققان شاهد بودند لحظاتی قبل از مرگ بیماران انفجاری
در امواج مغزی فرد صورت می گیرد که از 30 ثانیه تا سه دقیقه دوام خواهد 
داشت.

این رویداد در بیمارانی که در خواب بوده و یا فشار خون در آنها وجود 
نداشت با افرادی که در هشیاری کامل به سر می برند برابری می کند و لحظاتی 
پس از این انفجار امواج الکتریکی بیمار از دنیا رفته است. بر اساس گزارش 
تلگراف، این اولین باری است که تجربیات پیش از مرگ انسانها به منشائی 
فیزیولوژیکی ارتباط داده می شود.



برچسب ها :

فزایش قدرت تله پاتی با چند تمرین ساده 


نکات مهم در تقویت نیروی تله پاتی

برای تقویت نیروی تله پاتی و تاثیر از فاصله در تمرینات فرد نکات زیر را دقت کنید :

1- در صورت امکان عکس سوژه را در مقابل قرار دهید.

2- در صورت عدم وجود عکس ، تصویر سوژه را در ذهن خود تجسم کنید.

3- خود را در یک حالت خود هیپنوتیزم قرار دهید.

4- اگر تصویر سوژه را در اختیار دارید چند ثانیه ، تا دو دقیقه به آن خیره شوید. اگر عکس در اختیار نیست تصویر آن را مجسم کنید.

5- در حالیکه ذهن خود را چشم های بسته به سوژه مورد نظر تمرکز داده اید. پیامی را انتخاب کنید مثل پیام مهر و دوستی ، به من زنگ بزن و یا دست را بالا کن .

6- خود رادر کنار سوژه تجسم کنید ، به طور مثال سوژه دست های شما را می گیر و انگار در مقابل همدیگر نشسته اید.

7 - بتدریج احساس کنید درون سوژه هستید بعد پیامتان را با ضمیر من و به ورت مثبت منتقل کنید یعنی به جای این که بگوییم دست تو بالا می آید بگوئید دستم به تدریج بالا می آید به این ترتیب این احساس را در سوژه منتقل می کنیم که دستش بالا بیاید.

8- اگر این پیام همراه با یک حس عاطفی جذب کننده باشد خیلی موثر است . یعنی با علاقه پیام ذهنی خود را به سوژه منتقل کنید.

9- درباره سوژه ای حتی اگر از آن برخورد منفی می بینید حتما ، احساس مثبت داشته باشید به طور مثال اگر فرد تصور می کند که فرد مقابل او را تائید نمی کند در واقع این یک پیامی است که به فرد مقابل می گویید تو مرا تایید نکن پس حتما با تکرار القائات مثبت به تدریج نظر مخالف یک فرد را عوض کنید .

10- این تمرین را در زمانهائی که حالت و احساس خوبی دارید چه در وضعیت خود هیپنوتیزم و چه در حالت خوابیدن و چه در حالت های معنوی می توانید با تمرکز انجام دهید.

اما در دوران پریود خانم ها ، در شرایط جوی نامناسب و در زمانهایی که احساس می کنید فرد در یک وضعیت خوبی قرار ندارد یا شما در وضعیت خوبی قرار ندارید ، این تمرین را انجام ندهید.

11- قبلا حتما این ارتباط را با سوژه ای برقرار کنید که روی او شناخت دارید و او را عنصر مناسبی تشخیص می دهید زیرا با قراری تماس ذهنی ، به تدریج افکار و روحیات طرف مقابل نیز خود بخود به شما ارسال می شود.

12- بعضی از شب ها قبل از خوابیدن با احساس اینکه به هنگام خواب این ارتباط را برقرار کنید و این پیام را بفرستید چند دقیقه تمرین فوق را انجام دهید.

13- هرکس که نیروی آن به هر دلیل بیشتر است خود به خود تاثیر گذاری ان نیز بیشتر می شود. یک فرد سالم به یک فرد بیمار نیرو می دهد و به او سلامتی ، منتقل می کند اما فرد بیمار بلعکس فرد بیمار بلعکس ضعف های خود را به سوژه منتقل می کند.

14- در انتقال پیام به نوع رنگ نیز توجه کنید به طور مثال اگر می خواهید در کسی عشق و یا شفا بخشی ایجاد کنید ، آن پیام را با رنگ سبز منتقل کنید اگر می خواهید به یک شخصی آرامش یا صرفا تله پاتی منتقل کنید آن را با رنگ آبی منتقل کنید و یا اگر می خواهید در فرد هیجان و شوق ایجاد کنید آن را با رنگ قرمز و یا نارنجی منتقل کنید.

15- به هنگام انتقال پیام مراقب پارازیت های ذهنی خود یاشید چون زمانی که متمرکز یک پیام می شوید ممکن است که در اثر افکار و تمایلات متفاوت ذهنی ، ذهنیت های منفی و نا خود آگاهی پیدا شوند ، با تمرین تمرکز فکر جلوی این پارازیت هایرا بگیرید.

16- منتظر نتیجه سریع نباشید ، عجله نکنید و کارتان را با حوصله دنبال نمایید.

17- ارتباط تله پاتی با جنس مخالف یا افرادی که با آنها رابطه صمیمانه و عاطفی داریم بهتر برقرار می شود. همچنین پیام های تله پاتیک مثل خواب و رویا زبان خود را دارد . بطور مثال همانطور که آب در رویا می تواند تمثیلی از پاکی ، احساس گناه یا پرواز تمثیلی از بلند پروازی یا احساس سقوط و شکست باشد بطور مثال در تله پاتی نیز آبی می تواند رنگ آسمان ، دریا ،موج ، یا احساس آرامش باشد.

18- برای برقراری ارتباط و تاثیر گذاری در فردی که مقابل ماقرار دارد تمرکز به چشم سوم و بین دو ابروان و بعد انتقال فکر خیلی بهتر تاثیر گذار است.

19- برای انتقال پیام فرصت کافی در نظر بگیرید زیرا اغلب ، زمانی که تازه ارتباط در حال برقرار شدن است ممکن است تمرین را قطع کنید . بنابر این باید مدت تمرین را طولانی تر نماید.

20- مرکز آجنا در چشم سوم و ویشودهی در پایین گردن و آناهات در کنار قلب و در امتداد ستون فقرات مراکز اصلی انرژی در چاکراها برای رشد این نیروهاست . همچنین در زمان ارسال پیام ، فرستنده بهتر است. دم بگیرد و در حالت حبس دم باشد. اگر با شخصی در مقابل تمرین می کنیم گیرنده باید در حالت باز دم قرار گیرد



برچسب ها :

نامم را پدرم انتخاب کرد ، و نام خانوادگیم را یکی از اجدام ،
دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب خواهم کرد
( دکتر علی شریعتی ) 
غلام قمر
من غلام قمرم ، غير قمر هيچ مگو 
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگو 
سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو 
ور از اين بي خبري رنج مبر ، هيچ مگو 
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت 
آمدم ، نعره مزن ، جامه مدر ،هيچ مگو 
گفتم :اي عشق من از چيز دگر مي ترسم 
گفت : آن چيز دگر نيست دگر ، هيچ مگو 
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت 
سر بجنبان كه بلي ، جز كه به سر هيچ مگو 
قمري ، جان صفتي در ره دل پيدا شد 
در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو 
گفتم : اي دل چه مه است اين ؟ دل اشارت مي كرد 
كه نه اندازه توست اين بگذر هيچ مگو 
گفتم : اين روي فرشته ست عجب يا بشر است ؟
گفت : اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو 
گفتم : اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد 
گفت : مي باش چنين زيرو زبر هيچ مگو 
اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال 
خيز از اين خانه برو ، رخت ببر، هيچ مگو 
گفتم : اي دل پدري كن ، نه كه اين وصف خداست ؟ 
گفت : اين هست ولي جان پدر هيچ مگو
حضرت مولانا




برچسب ها :

فعال سازی چشم سوم(اینکارخیلی ساده میباشدوهمه افراد میتوانندانجام دهند 


 
فعال سازی چشم سوم(اینکارخیلی ساده میباشدوهمه افراد میتوانندانجام دهند/]
 
چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم 
معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده مي‌شود و 
جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است.
 
برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم 
سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيله‌اي براي 
ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي مي‌باشد. از طريق آجنا مي‌توان با 
عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط 
برقرار ساخت. همچنين با كمك آجنا مي‌توان هاله‌ها را ديد.
 
براي رؤيت هاله، لازم است كه تمرينات 
باز كردن چشم سوم را انجام دهيد، تا چشم سوم خود را تحريك كرده، قدرت 
گيرندگي آن را افزايش دهيد. اين كار شما را قادر مي‎سازد كه انرژي اطراف 
سوژه‌ را دريافت كنيد. البته بدون انجام اين كار هم ديدن هاله‎ي تك‌رنگ‌ها 
ممكن است، اما اگر چشم سوم شما تحريك و باز نشده باشد، ديدن هاله‎ي يك 
موجود زنده بسيار مشكل خواهد بود.
به ياد بياوريد كه وقتي خيلي خيلي 
خسته و كاملاً فرسوده‌ايد چه حالي داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي 
داريد وقتي براي روزها نخوابيده‎ايد و به سختي مي‎توانيد چشمهايتان را باز 
نگه داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي چشمهايتان دست از تلاش 
براي بسته شدن بر نمي‎دارند؟ به ياد بياوريد كه چه حالي داريد وقتي كه با 
چشمهايتان مي‎جنگيد تا آنها را باز نگه داريد؟
 
تجسم اين حالتها با تمركز و توجه 
كامل، در شما احساسي برمي‎انگيزد، مانند اينكه تلاش مي‎كنيد يك پرده‎ي 
خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند كنيد. در چنين حالتي ماهيچه‎هاي 
چشمهايتان خوب پاسخ نمي‎دهند، بنابراين كار شما تقريباً بطور كامل ذهني 
است.
 
چند لحظه صبر كنيد تا اين حالت را به 
خوبي مجسم كنيد. كوشش براي باز نگه‌داشتن چشمان خسته، يك تحريك ذهني قوي در
چشم سوم ايجاد مي‎كند و به تدريج باعث باز شدن آن مي‎شود. اما چگونه؟
 
اين فعاليت گشايشي ذهن ، آگاهي جسمي 
شما را در محل چشم سوم متمركز مي‎كند. هنگامي كه آگاهي جسمي شما در يك قسمت
از بدنتان متمركز مي‎شود و شما آن ناحيه را تحت نفوذ ذهني خود قرار 
مي‎دهيد، كالبد انرژي خود را در آن ناحيه به نحوي پويا تحريك مي‎كنيد. اگر 
اين فعاليت ذهني به اندازه كافي ادامه پيدا كند و تلاش ذهني كافي صرف آن 
شود، چشم سوم شما شروع به باز شدن خواهد كرداگر شما فعاليت گشايشي ذهن را 
هنگامي كه در حالت آرامش هستيد و موضوعي در ميدان ديد شما قرار دارد ( و 
بطور مستقيم در حال نگاه كردن به آن نيستيد ) انجام دهيد، ديد هاله‎اي 
خودبخود ايجاد خواهد شد.
 
فعاليت گشايشي ذهن كه در اينجا شرح 
داده شد، شبيه تكنيك‎هاي ديداري باز كردن چاكرا است كه توسط اكثر استادان 
كار با انرژي و پيشرفت قواي ذهني تدريس مي‎شود. فقط به مراتب قوي‌تر و 
مؤثرتر است. تمرينهاي ديداري كار با انرژي به تنهايي ضعيف و كند هستند و 
يادگيري و استفاده از آنها مشكل است.
 
توصيه: مركز بين دو چشم (روي پيشاني) 
را به نرمي با ناخن بخارانيد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كه اين نقطه را
با آگاهي جسماني خود به دقت هدف بگيريد.
 
آگاهي جسماني خود را به ناحيه بين 
چشمهاي خود منتقل كنيد. با تمركز كامل از اين ناحيه آگاه شويد. اين ناحيه 
را به صورت ذهني بالا بكشيد. چنان كه گويي تلاش مي‎كنيد پلكهايتان را به 
زور باز كنيد. اما به ماهيچه‌هايتان در اين ناحيه اجازه ندهيد كه منقبض 
شوند يا به هر صورت ديگر پاسخ بدهند ( اين تلاش كاملاً ذهني است
احساس 
خود را به دقت مورد توجه قرار دهيد. تصور كنيد كه چشمهايتان خيلي سنگين 
شده‎اند؛ به آنها اجازه دهيد كه بسته شوند، و چند بار پلكهايتان را به‌هم 
بزنيد. توجه كنيد كه براي اين كار از كدام ماهيچه‌ها استفاده مي‎كنيد.
 
همين فرمان عضلاني را از طريق آگاهي 
جسماني ذهن خود در آن ناحيه به كار ببريد، اما ديگر به ماهيچه‌هاي 
پلكهايتان اجازه ندهيد كه از فرمان اطاعت كنند.
 
اين كار را دوباره و دوباره تكرار 
كنيد ( بالا بكشيد، بالا بكشيد، بالا بكشيد… ) چنان كه گويي يك وزنه‎ي 
خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند مي‎كنيد.
 
اين كار را بارها تكرار كنيد، اما به 
خودتان ( يا هيچ يك از ماهيچه‎هايتان ) اجازه‎‎ي انقباض يا پاسخ ندهيد. اين
كار در آغاز كمي دشوار است، اما با كمي تمرين به راحتي در انجام آن مهارت و
تسلط پيدا مي‎كنيد.
 
اين فعاليت گشايشي ذهني خيلي مهم است.
اگر مي‎خواهيد به روشن‌بيني و ساير توانايي‌هاي روحي دست پيدا كنيد، اين 
تمرين اولين قدم براي يادگيري كنترل چشم سوم است
 
در مراحل اوليه ممكن است احساس كنيد 
كه ناحيه وسيعي از بالاي ابروهايتان را بالا مي‎كشيد، حتي تمام پيشاني خود 
را . اين مورد اشكالي ندارد و باز هم مي‎تواند تأثير لازم را براي باز كردن
چشم سوم شما داشته باشد. با تمرين بيشتر خواهيد توانست حوزه‎ي تمركز 
فعاليت ذهني خود را كاهش دهيد و آن را به ناحيه‎ي بين ابروها ( چشم سوم ) 
محدود كنيد.
 
اگر اين فعاليت گشايشي ذهني را ادامه 
دهيد، چشم سوم خود را تحريك كرده ، آن را فعال خواهيد ساخت. تمركز يكنواخت و
آرام شما روي يك شيئ، چشم سوم شما را با انرژي ساطع شونده از آن شيئ 
هماهنگ خواهد كرد. اين انرژي به مركز بينايي مغز شما ارسال مي‎شود و در 
آنجا بعنوان يك تصوير ( يك نوار روشن از نور رنگي ) تفسير مي‎شود.
توصيه:
هر گاه در انجام اين عملكرد گشايشي ذهني، تمركز و تسلط كافي كسب كرده، 
آنرا بصورت ذهني اجرا كنيد، متوجه خواهيد شد كه وزنه‎ي خيالي پشت چشمهاي 
شما در يك سمت آسانتر از سمت ديگر بالا كشيده مي‎شود،كه معمولاً سمت راست 
آسانتر است. اصولا‎ً اين احساس ناشي از تفاوت بين دو نيمكره‎‎ي مغز شما است
كه استفاده از يكي به مراتب آسانتر از ديگري است ( نيمكره‎ي غالب ). اگر 
اين مورد براي شما ايجاد اشكال مي‎كند، با يك فعاليت چرخشي ذهني، در جهت 
چرخش عقربه‎هاي ساعت در ناحيه‎ي بين ابروها، چشم سوم خود را تحريك كنيد. 
منظور از جهت چرخش عقربه‎هاي ساعت اين است كه صورت خود را به عنوان صفحه‎ي 
ساعت در نظر بگيريد و جهت صحيح چرخش را با آن بسنجيد. براي اين فعاليت 
چرخشي نيز از همان فرمان ذهني عضلاني استفاده كنيد كه قبلاً براي باز كردن 
چشمهاي خسته به كار مي‎برديد. اما اكنون آنرا براي چرخش به كار ببريد، چنان
كه گويي با حركت چرخشي يك مداد، اين ناحيه را تحريك مي‎كنيد. بهترين روش 
اين است كه براي فعال كردن چشم سوم خود تمرين گشايشي اصلي و اين تمرين 
چرخشي را يك در ميان انجام دهيد. فعاليت گشايشي ذهني به هر حال براي هماهنگ
كردن چشم سوم شما با هاله لازم است.
 
توجه: به ياد داشته باشيد كه همه‎ي 
اين تمرينهاي محرك انرژي، به آگاهي جسماني موضعي خصوصاً آگاهي موضعي در سطح
پوست وابسته‎اند. براي اينكه اين تمرينها مؤثر باشند، بايد احساس كنيد كه 
آنها واقعاً اتفاق مي‎افتند.



برچسب ها :


یک روش ساده برای احضار جن 



نمي دانم کاري که مي کنم درست است يا نه اما از انجايي که مي دانم افراد زيادي مثل خودم علاقمند به علوم غريبه هستند و احتمالا سوالات زيادي ذهنشون رو به خودش مسغول کرده مي خوام روشي رو که خودم بهش رسيدم و خيلي چيزها برام روشن شد رو توضيح بدم قبلش ذکر چند نکته لازمه:
1. از دوستاني که قصد متهم کردن من به دروغ گويي دارند ! تقاضا دارم يکبار روش رو امتحان کنند و در صورتي که جواب نگرفتند اونوقت متهم کنند! 
2. کسي که اين احضار رو انجام مي ده در صورتي که نيروي دروني و روحي بالايي نداشته باشه ممکنه تا مدتي دچار کسالت ، افسردگي و در موارد حاد تر جنون بشه ! بنابراين هيچ مسئوليتي متوجه من نخواهد بود. 
3. کساني که قدرت تمرکز قوي تري دارند در احضار موفق ترند چون قراراست شما مديوم باشيد
روش احضار جن:
در يک اتاق نيمه تاريک و ساکت ترجيحا نيمه شب (که تمرکز بالاتر و احتمال موفقيت دو چندان است) بنشينيد .10 دقيقه تمرکز کنيد و در اين مدت فقط به اجنه و ارتباط با اونها فکر کنيد. سوره جن را تا آخر بخوانيد. سپس يک قلم و کاغذ بر داريد و قلم را در دست گرفته نزديک کاغذ نگه داريد بطوريکه نوک قلم روي کاغذ باشد . سپس بگوييد از ارواحي که در اينجا حاضر هستند مي خواهم که از طريق اين قلم با من صحبت کنند و چند بار اين جمله را تکرار کنيد.و بگوييد سلام .خواهيد ديد که دست شما بدون اراده و خواست شما شروع به نوشتن مي کند و جواب شما را مي دهد و اين بدليل اين نکته است که جن اکنون در بدن شما ميهمان است و از طريق دست شما با شما ارتباط برقرار کرده البته در صورتي که از تمرکز بالاتري برخوردار باشيد نيازي به قلم و کاغذ نخواهيد داشت و جن بصورت ذهني با شما حرف مي زند و تفاوت ميان افکار خودتان و حرفهاي جن ميهمان برايتان کاملا ملموس خواهد بود و اينجاست که به معناي واقعي کلمه ي "وسوسه " پي خواهيد برد.در حين جلسه براي اينکه مطمئن شويد اينها تلقين نيست از جن بخواهيد که به نحوي حضور خودش رو براتون ثابت کنه مثلا پرده رو تکون بده يا ضربه اي به در بزنه
.در ضمن مراقب باشيد که سر کار نريد چون جنها هم مانند ما انسانها خوب و بد دارند و ممکن است يک جن شرور به تور شما بخورد که بخواهد کمي اذيتتان کند مثلا خودش را بعنوان روح يکي از بستگانتان معرفي کند و اشک شما را در بياورد بعد آخر سر بفهميد که داره شما رو دست مي ندازه و بهتون مي خنده ( جنها اغلب از اين کارها لذت ميبرند)
اکثر اوقات در اين احضار ها اين اجنه هستند که حاضر ميشند و احتمال حضور ارواح خيلي کمه.
در پايان جلسه خداحافظي کنيد و بگوييد "اخرج به حق سليمان بن داوود" تا جن از بدن شما خارج شود.



برچسب ها :

احضار عفریت 


روشی دیگر برای احضار یک شب با 
لیان و اب باران و مشک و زعفران بنویسید بعاشقش داعشق و با اب باران و مشک هم بخور درست کنید و دستتان را روی بخور گرفته و عزیمت را بخانید  عزیمت به زودی نوشته خاهد شد



برچسب ها :

دوست شدن با جنها کار بی دردسری نیست که برای تجربه یا تفریح بشه سراغش رفت. اگر با خواست خودتون وارد دنیای جنها بشید، اونها هم بیشتر در زندگی شما دخالت می کنند. معمولا جنها حریم خصوصی برای انسان قائل نیستند. در هر حالتی و هر جایی ممکنه به سراغ شما بیان. اگر از اونها درخواست کمک کنید، ممکنه کمکتون بکنند ولی درمقابل شاید درخواستهایی از شما داشته باشند که نخواین انجام بدید ولی اونها مجبورتون کنند. جنها قدرت کنترل و نفوذ محدودی بروی مخلوقات دیگه دارند که هرچقدر قدرت روحی مخلوقی بیشتر باشه، نفوذ و تسلط جنها روی اون کمتر میشه. بنابراین کسانی که مراقبه نمی کنند - عبادتهای اکثر دینها نوعی مراقبه ست- آسیب پذیرتر از دیگرانند و بهتره از دوست شدن با جنها صرفنظر کنند. تمسخر و به بازی گرفتن از مواردی ست که جنها رو تحریک و خشمگین می کنه. هیچوقت برای تفریح و خوشگذرونی سراغ جنها نرید.
جنهای مسلمان علاقه ی چندانی به دوست شدن با انسان ندارند. در اکثر مواقع وقتی که انسانها برای ارتباط با جنها تلاش می کنند، جن های کافر هستند که به درخواست ارتباط پاسخ می دن و هدفشون اکثرا سواستفاده، آزار و انحراف انسانهاست . ممکنه ابتدا با کمک این جنها به بعضی چیزهایی که درنظر دارید برسید ولی... مثلا ممکنه با جنی ارتباط برقرار کنید و به شما بگه خداپرستم. با مهربونی و لطف زیاد برای رسیدن به موفقیت و ثروت هم کمکتون کنه. اما یک روز ناگهان از شما بخواد که مادرتون رو بکشید. اون موقع حتی اگر پشیمون باشید چاره ای ندارید. اگر قدرت کنترل شما رو داشته باشه که خواستش رو انجام خواهید داد و اگر نتونه کنترلتون کنه و از انجام اینکار سرپیچی کنید، برای انتقام دست به هرکاری ممکنه بزنه. به این شکل یک دلخوری ساده بین شما و دوست جن کافرتون ممکنه زندگی خیلی از عزیزانتون رو بگیره و سرنوشت خودتون رو کاملا عوض کنه.
البته اگر بی اندازه خوش شانس باشید و مهرتون در دل یک جن خداپرست بنشینه و باهاش دوست بشید. باز هم ارتباط راحتی نیست. جنها هم مثل انسانها روحیات متفاوتی دارند. بعضی از جنهای خداپرست شدیدا افراطی هستند. ممکنه بخاطر انجام کاری که بنظرشون گناه بوده از شما ناراحت بشن و به شیوه ی خودشون تنبیه تون کنند. مثل بســــیاری از جنهای مسلمان که بخاطر رفتار بد انسانها با پیامبران و امامها، شدیدا از انسانها ناراحتند و گاهی به این دلیل به انسانهای بی ملاحظه که حرمت دینها رو نگه نمی دارند صدماتی می زنند.
پس به این راحتی داوطلب وارد شدن به وادیی که خیلی کم ازش اطلاعات دارید نشید. ما در کنار این مخلوقات زندگی می کنیم و صد در صد همه ی شما دوستان تا حالا با تعداد زیادی جن در ارتباط بودید ولی این ارتباط با تسخیر و درخواست امدادهای غیبی فرق می کنه!
در ارتباط جن و انسان، بعضی از موضوعات اهمیت بیشتری دارند که اگر رعایت کنید صدمات کمتری از جنها می خورید و برای جنها پذیرفتنی تر خواهید شد. غیر از قدرت نفوذ جنها و درخواستهای غیرمنطقی شون که در پست ارتباط با جن-1 درموردش توضیح دادم، اخلاق تند و حساسیت جن ها به تمسخر هم از موانع ارتباط انسان و جنهاست. عکسهای ghoststudy.com رو دیدید؟ اکثر این عکسها مربوط به جن هستند، نه روح. بعضی از عکسها بنظر من ساختگی می اومد و فقط بعد از دیدن چند نمونه واقعیش باور کردم. گاهی این عکسها اونقدر ساختگی و غیرممکن بنظر می رسند که آدم بهشون می خنده! یکی از تجربه های بدم رو تعریف کنم.
یکی از دوستان جن زاده که وبلاگ نویسند برام یه عکس فرستادند. موجودی با ظاهر ترسناک که قابل تحمل نبود. از صورتش رشته های گوشت بهم پیچیده بیرون زده بود و از انتهای رشته ها مو و چرک و خون بشکل تهوع آوری آویزون بود. جای چشمها دو شکاف مورب بود و دو زائده شبیه ناخن تیز از داخل شکافها بیرون اومده بود... تعریف جزئیات ناهماهنگ صورت و بدنش رو کنار می ذارم. بنظرم رسید عکس واقعی نباشه چون خیلی ناقص الخلقه بود. من با ناباوری و لبخند تمسخر عکس رو دیدم و پاک کردم.نیمه های همون شب برای کاری بیدار شده بودم. صدای هن هن و زوزه هایی شنیدم، به دنبال صدا به آشپزخونه رفتم و اونجا صاحب عکسی که دوستم فرستاده بودند دیدم. غیر از ظاهر ترسناک بوی خیلی بدی هم می داد. نفسم گرفت و با حال تهوع و وحشت شدید کف راهرو ولو شدم. نمی دونم چه صدایی از خودم دراورده بودم که پدرومادرم بسرعت اومدند و به سختی اون مخلوق رو بیرون کردند. همگی حال بدی داشتیم و من تا مدتها روحیه مو باخته بودم. بعدها فهمیدم دلیل اومدن اون مخلوق، ناراحت شدنش از لبخند تمسخر من بوده. 
جن ها موجوداتی بی اندازه حساس هستند و اکثرا اخلاق تندی دارند. محبت و خشمشون در منتها درجه ست. برای همین باید درمورد جنها با احتیاط زیادی رفتار کرد. اگر باورشون ندارید یا گاهی مطالب یا عکسهایی می بینید که عقلتون اونها رو نمی پذیره، هرکاری می کنید، توهین و تمسخر نکنید. خودمم تازگی این موضوع رو متوجه شدم که جن ها به عکسهاشون حساسند!
البته صد در صد عکسهای ساختگی زیادی هم از جنها و ارواح وجود دارند، ولی من که ترجیح می دم حتی ساختگی ها رو هم مسخره نکنم!




برچسب ها :

 

ارتباط با جن,جن و اجنه,جن چیست

اولین انسانی که خلق شده حضرت آدم (ع) می باشد و همه ی ما از نسل آن حضرت هستیم و آن حضرت را ابوالبشر یعنی پدر تمام انسان ها می گویند . آیا اجنّه هم این چنین پدری دارند که دیگر اجنه از نسل او باشند ؟

بلی ، اجنه نیز دارای پدری هستند که اولین مخلوق جن می باشد و نام او « شومان » است . در روایتی شخصی از حضرت علی (ع)  پرسید : « پدر اجنه کیست ؟ » حضرت در جواب آن شخص فرمودند : « نام پدر اجنه ، شومان است . »

اجنه از نظر خلقت و ترکیب همانند انسانها که دارای شکل ها ، نژادها و رنگهای مختلف هستند ، دارای انواعی هستند که از جمله آنها عبارتند از :

1. جن : « اذا اراد العرب الجنّ خالصاً » ، وقتی عرب وجود جن را به تنهایی در نظر بگیرد لفظ جن را بکار می برد .

2.  عامر : به گروهی از اجنه گفته می شودکه با مردم نشست و برخاست دارند و با آنان زندگی می کنند .

3.شیطان : به گروه بد ذات و خبیث اجنه گفته می شود .

4.عفریت : به آن گروه از اجنه می گویند که دارای مقام و منزلت والایی بوده و از قدرتهای فوق العاده ای بهره مند هستند . از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند : « اجنه امیرانی دارند که به آنها عفراء می گویند .»


اگر از قدرت تسلتطون به جن ها مطمینید.میتونید حتی فکر تمسخر رو هم از ذهنتون بیرون کنید.

از دخالت جن ها در زندگیتون نکرانی ندارید ز برای ارتباط با جن ها هنوز هم مصر هستید.

باید با یکی دیگر از ملزومات این ارتباط آشنا بشید.کسانی که قصد ارتباط با جن ها رو دارند. باید اعصاب و قلب قوی داشته باشند.صحنه های دلخراش و ترسناک‌:آشفتشون نکنه.و جرات زیادی داشته باشند.

جن ها موجوداتی بی اندازه حساس هستند.واکثرا اخلاق تندی دارند. محبت و حشمشون در منتها درجه است. برای همین باید در مورد جن ها با احتیاط زیادی رفتار کرد.
در علوم خفیه هم پله پله و مرحله به مرحله سطح آگاهی و قدرت بالا میره.
در شروع هر مرحله حقایق تلحی در مورد ارتباط با دنیای {ماورالطبیعه}به شما گفته میشه و بعد
شما باید تصمیم بگیرید که ادامه بدبد و به مرحله بالاتر برسد یا نه.
مطالب ارتباط با جن.ذره ای از همون حقایق تلخ هستند. و مینویسم تا این شوق و اشتیاق اولیه که طبیعیه و در همه نو آموزهای علوم خفیه هست. کمی تعدیل بشه. شما در هیچ کتابی نمی توانید مطالبی راجع به محدودییتهای ارتباطی که جنها ایجاد میکنند پیدا کنی.

تنهایی در زندگی شخصی. ازدواج برای کسانی که وارد دنیای جنها بشن خطرناک و سخته. اولن بخاطر اینکه ممکنه مجبور به مخفی کردن تمام حقایق و مکنونات قلبی و آگاهی ها از همراه زندگیتون باشید. بعد هم بخاطر اینکه هر خطای کوچکی که باعث دلخوری یا دشمنی جنها بشه، خطری برای زندگی خانواده و عزیزان شماست.خودخواهی نیست که آدم برای تنها نبودن خودش دیگری رو با خطر مرگ روبرو کنه؟ بگذریم از عوارض دیگه ی این وادی که مثلا می تونه شما رو دچار مشکلی مثل "پرش" کنه که اون وقت تحمل کردن موجودی که معلوم نیست خودشه یا در حال "پرش" صبوری زیاد می خواد!




برچسب ها :

جن جانوریست دارای شعور؛ و فیزیکی غیر ارگانیک ؛ که از لحاظ شان وجودی ؛ از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد .در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یا jinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که؛ پوشیده شده ؛و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.

 

2- خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است و به علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف 5 دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.

3- جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.

4- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.

5-جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.

6- جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند . حدود 1000 سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده ؛ که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند ؛ از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند ؛ احتمالا هنوز زنده اند . جن ها مانند انسان دانا و نادان ؛ .فرمانده و فرمانبردار ؛ ارباب و بنده ؛ کافر و متدین ؛ شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.

7- جن دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.

8- جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند ؛ و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص ؛ و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان.

9- معروف ترین جن ؛ ابلیس ؛ یا همان شیطان نام دارد ؛ که وصف حال او را شنیده اید ؛ که چون بسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسید ؛ اما چون حاضر به سجده بر انسان ؛ یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد.

10- جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان ؛ و انسان در شرایطی ؛ قادر به تسخیر جن است . انسان مسخر شده را مجنون؛ یا دیوانه ؛یا دیو زده ؛ و جن تسخیر شده را ؛موکل می نامند. گویند خود جنیان بر سه قسمند: دیو.؛جن وپری ؛که از لحاظ مکانی ؛ مادون فرشته هستند.

11- جن می تواند در مواردی تربیت شده ؛ به انسان خدمت کند. چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان و هند وجود دارد . اما به طور کل ؛ نه بودا ؛ نه دالای لاما ؛ نه اولیا الله ؛ و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام ؛به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان ؛خطا و اشتباه و گناه می کنند ؛توصیه نکرده اند اما همگی؛ وجود آنها را تایید کرده

ها و بدن شخصیت های ضعیف ؛رفت و آمد می کنند. یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم ؛خواندن و آویختن 4 آیه از قران است ؛ که با قل شروع می شوند . و بسیاری ادعیه ؛که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرور چیست12- جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای ؛با ما هستند ظاهر نمی شوند ؛اما حاضرمی شوند و بعضی از انها ؛درخانه!؟

13- جن ها ؛ بعضی از ما را؛ به شکل همزاد و کرده اند .غیر همزاد دوست دارند؛ کمکمان می کنند ؛همینطور جواهرات و اشیای قیمتی ما ؛ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (و مخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) .اگر دوستمان داشته باشند و سخنی با ما داشته باشند ؛بیشتر به خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند .خیلی از آنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ما را گرفته اند و خیلی ها هم به کردار اکثر آدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.

14- اما آنان که ماورای طبیعت ؛ و موجوداتش را باور ندارند؛ چند دسته اند:

کسانی که آنچه که نمی بینند را باور ندارند . اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند؛ که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند. این تیپ آدمها از 7 سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده ؛هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارند.گروهی چهار تا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ هستند: کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش . و گروه آخر کسانی که جنها ؛ دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح ؛در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند ؛تا فردا در مدح روح ؛کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند.

جن برای انسان ؛ از انسان خطرناک تر نیست . همانطور که انسان برای کوسه ؛ از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین 35 میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز ؛ هراس ناک تر و هوس ناک تر از انسان نیست ؛ که به قول توماس هابز :انسان گرگ انسان است.

15- در کل؛ و بدون در نظر گرفتن موارد خاص ؛ آنها به ما کاری ندارند .ماهم به آنها کاری نداریم . ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و ...... فراریند .مثل ما کار و مکافات دارند. و دست آخر اینکه ؛به عقیده من: با تمام این اوصاف ؛تفاوت اساسی با ما ندارند زیرا که : آنها هم رنج می کشند.

 

یکی بودن پیامبران جن و انسان

برای درک بهتر این موضوع از معنی آیه 130 سوره انعام استفاده کردم که این موضوع رو اثبات می کند:

« ای گروه جن و انسان آیا پیغمبرانی از شما به سوی شما نیامدند و آیات مرا بر شما نخواندند؟ و شما را به دین حق دعوت نکردند؟....»

آیا جن علم غیب دارد؟؟؟

قابلیت های موجود در جن ناشی از نوع خلقتش می باشد مانند پنهان و به دور از چشم ، طی مسافت کردن و... این تصور را در ذهن انسان ها ایجاد می کند که این موجودات از عالم غیب آگاهند ولی حقیقت آن است که تنها خداوند است که آگاه غیب می باشد. البته بسیار دیده شده در جریان همین احضار روح که ما آن را احضار جن می دانیم ، جنیان توانسته اند پاسخ های درست ومناسبی را ارائه دهند که آن را نباید ناشی از علم غیب آنان دانست زیرا جن ها از آن جایی که به راحتی می توانند طی طریق کنند می توانند از هم نوعان خود که در جریان اجرا قرار دارند پاسخ را جویا شده و به شخص رابط اطلاع دهند و یا از امکانات دیگری استفاده کنند که ما از آن بی خبریم.به هر حال علم غیب چه برای انسان و چه برای جن منتفی است مگر برای عده ای خاص که از طرف خداوند این توانایی برایشان ممکن می شود.

ترس از جن

آیا باید از جن ترسید؟ برای درامان ماندن ازآنها چه باید کرد؟؟

ظرفیت و عکس العمل ها ی انسان ها در ارتباط با موجودات ناشناخته بسیار متفاوت و غیر قابل پیش بینی است. موارد زیادی از بیماران روان پریش دیده شده اند که بیماری خود را ناشی از دیدن این موجودات می دانند و از سوی اطرافیان جن زده لقب گرفته اند.

مسلم است که وحشت ، ترس و اضطراب بیش از حد موجب بسیاری از اختلالات روحی و روانی خواهد شد. شاید بهترین راه برای در امان ماندن از آزار جنیان بالا بردن دانش و آگاهی نسبت به آنهاست چرا که جنیان نیز مانند انسان خوب و بد دارند و از آنجایی که در میان انسانها زندگی می کنند و تعدادشان بسیار زیادتر از انسان هاست دیدار آن ها بر هیچ کس غیر ممکن نیست ولی چه بسا بسیاری از اختلالات روحی ، روانی که به جسم هم آسیب جدی وارد می سازد، ناشی از دیدار با یک جن خوب و نیکوکار بوده و تنها ترس از دیدار با این موجود فرد را دچار عارضه ساخته و هیچ قصد و عمدی از سوی جنیان در کار نبوده است

 

مطالبی بسیار جالب در مورد جن!!!

کی از موجودات نادیدنی جن است. جهان ما برای جن قابل رویت و لمس است ولی جهان جن برای ما انسانها قابل رویت و لمس نیست این موجودات بر سه قسم پری و جن و دیو تقسیم می شوند که در عرض هم و از مخلوقات کره زمین هستند :
1 - دیوها پست ترین نژاد خاکستری رنگ و خشن اند و چشمانشان حد وسط افقی و عمودی است.
2 - جن ها نژاد متوسط و مثل آتش سرخ رنگ هستند و چشمانشان عمودی است و پاهایشان کوتاه و گرد است چیزی شبیه سم نه اینکه سم واقعی باشد.
3 - پری نسبت به آن دو از نظر خلقت برتری دارد و پری ها سفید و بسیار زیبا هستند مثل انسانهای سفید پوست چشمشان مثل چشم انسان افقی است . هیکل و شباهت آنها تقریبا به اندازه انسان است با این تفاوت که دیوها ( غولها ) کمی درشت تر و جن ها کمی ریزتر از انسانها هستند و شکل کلی شان مثل انسان است و دو چشم و دو گوش و دهان و ... دارند.
دیو و جن و پری از هم جدا هستند داخل یک دیگر می شوند ولی کاری به کار هم ندارند و بین آنها جنگ و درگیری رخ نمی دهد.
جنیان غذا می خورند استخوان و ضایعات , غذای جنیان است و ممکن است از خوردنیها و آشامیدنیهای دیگری هم استفاده نمایند. ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی می کنند و جا و مکان برایشان مطرح نیست نر و ماده دارند , جفت گیری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولا از هر شکم بیشتر از یک بچه متولد نمی شود .
وضع حمل آن ها آسانتر از بشر است رشد بچه سریعتر و بلوغ هم دارند و ولدشان مثل انسان زیاد نیست طول عمرشان بیشتر از آدمی است مرگ دارند , جسمشان فنا می شود و احتیاج به قبرستان ندارند.
سرما و گرما و درد ندارند اما لذت و خوشی و ناخوشی دارند , الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند , کار و شغل ندارند .
اکثر حیوانات و جانوران آنها را می بینند و برایشان عادی است از این رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غیر انسان در آورند آنها پدیده های بسیار لطیفی هستند و توان انبساط و انقباض خویش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا دیده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را دید از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که به این کار راضی باشند.
جنیان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هرجا که هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج رادیو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند .
به علت نداشتن عنصر خاکی قوه طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند چون همیشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنایی دارند معایبی دارند بدتر از بشر ولی معایبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان و بشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند و اصولا اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنیان از طرف خداوند اجازه و اذن اذیت کردن می یابند.
هوششان بسیار زیاد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آینده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقتشان گذاشته شده است . تا به حال چیزی اختراع نکرده اند.
حکم فقهی تزوج انسان با جنیان این است که علما در این باره اختلاف نموده اند عده ای گفته اند : جایز نیست زیرا ختلاف جنسی موجب امتناع است و بعضی دیگر گفته اند : ان النهی عن نکاح الجن )) پیامبر نکاح جن را نهی نموده که این نهی شامل کراهت هم می شود . بعضی از مشاهیر علمای اهل بیت و جماعت می گویند : با بودن شرایط نکاح بین جن و انس ازدواج مانع ندارد و جایز است.

جن ها دارای روح و نفس هستند و از بین خودشان پیامبر ندارند و بایستی از دستورات پیامبر آدمیان پیروی کنند چنانکه عده ای از آنها به حضرت مسیح گرویدند و عده ای دیگر به حضرت محمد ( ص ) و بعضی از آنها از دستورات خداوند سرپیچی می کنند آنها هم خوب و بد , ظالم و مومن دارند . دارای مذاهب گوناگونند .
عبادتشان طبق همان عقیده ی دینی است که دارند , مثلا جن های مسلمان نماز می خوانند و روزه می گیرند و وظیفه دارند تمام آداب را بجا آورند به خدمت پیامبر و ائمه هدا می رسند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را می پرسند . سعد اسکاف می گوید : به منزل امام باقر ( ع ) رفتم ... اشخاصی از اتاق امام خارج شدند که مانند ملخهای زرد بودند و پوستین در تن داشتند و از زیادی عبادت لاغر شده بودند ... امام فرمود آنها برادران تو از طایفه جن هستند که به خدمت ما می آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می پرسند.
سدیر صیرفی نقل می کند : امام باقر در مدینه به من سفارشهایی فرمود , از مدینه بیرون رفتم... بعد از آنکه امام باقر ( ع ) به مکه آمدند به حضرتش عرض کردم فدایت شوم مردی نامه شما را آورد که مهرش خشک نشده بود فرمود : ای سدیر ما خدمتکارانی از جن داریم چون خواهیم کاری به فوریت انجام پذیر آن ها را می فرستیم.
خداوند احضار جن و روح را تحریم کرده و آن را از گناهان کبیره می شمارد زیرا انسان را از راه حقیقت دور کرده و به عیادت شیطان وادار می کند و سرانجام او را تباه خواهد ساخت. قرآن راجع به تسخیر جن و شیطان تنها از حضرت سلیمان یاد می کند که در سوره انبیاء آیه 82 آمده است (( برخی از شیطانها برای حضرت سلیمان غواصی می کردند و کارهای دیگری جز این انجام می دادند و ما نگهبان آنها بودیم )).
از این آیه فهمیده می شود جن هایی که در تسخیر سلیمان بوده اند از نوع جن های شریر و بد بوده اند .
جن مثل انسان دو نوع است : مومن و کافر , که مومنان از جن را شیطان نمی گویند ولی به کافران آنها اطلاق شیطان شده است .
برای دور کردن جن و شیطان باید به خدا توسل جست . جن به محض شنیدن ذکر ورد فرار می کند . وقتی (( بسم الله )) گفته شود اثر بد جنهای کافر خنثی می شود ذکر (( بسم الله )) در دفع و دور کردن شیطان و جن موثر است .

از امام صادق ( ع ) منقول است : هر کس معوذتین ( سوره های ناس و فلق ) را بسیار بخواند از وسواس و شر جن و انس محفوظ بماند .
از آن حضرت نقل است کسی که سوره جن را تلاوت نماید در زندگی دنیا هرگز آسیبی از جن و انس به او نرسد و مورد سحر و کید آنها واقع نشود .
آیه 59 سوره مریم را اگر بنویسند و بشویند و بر جن زده و مصروع بخورانند و یا به بازویش ببندند شفا می یابد .
(( بسم الله الرحمن الرحیم . فخلف من بعدهم خلف اضاعو الصواه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا ))
از حضرت علی ( ع ) منقول است هر که در سفر راه را گم کند فریاد کند (( یا صالح اغثنی یا بقول امام باقر (ع ) بگوید : یا صالح ارشدو نا الی

 

 الطریق رحمکم الله )) یعنی یا صالح ما را به راه برسان رحمت خدا بر تو باد بدرستیکه از برادران شما از جنیان شخصی است که صالح نام دارد از برای خدا در شهرها می گردد چون صدای شما را بشنود جواب گوید و راهنمایی نماید.
راوی می گوید : ما در سفری راه را گم کردیم و شخصی از ما دور شد و فریاد زد به نحوی که مذکور شد سپس برگشت و گفت صدای آهسته شنیدم که راه از جانب راست




برچسب ها :

حرمانه نیوز نوشت: 
به اعتقاد اساتید دین از آنجا که در قرآن بر وجود جن تاکید شده، خرافات خواندن آن نفی قرآن و شرک محسوب می‌شود. در قرآن سوره ۷۲ سوره‌ی جن نام دارد و آیه‌های بسیاری به توصیف ویژ‌گی‌های این "مخلوقات" اختصاص داده شده است. 

مطابق آموزه‌های قرآن کریم جن مانند شیطان از آتش آفریده شده، اما مصداق "شر" به شمار نمی‌آید. در سوره حجر تاکید می‌شود که خلقت جن پیش از آفرینش انسان انجام شد. در سوره انعام آمده است که برای جن و انس رسولانی از جنس خودشان فرستاده شده تا احکام الهی را به آنها ابلاغ کند. برخی از علما از جمله محمد حسین طباطبایی و ناصر مکارم شیرازی (در کتاب‌های تفسیر "المیزان" و "نمونه") معتقدند که منظور از رسول در این آیه پیامبری از جنس جن نیست. 

جن خوب، جن بد 
آیت الله مکارم شیرازی اعتقاد دارد که «‌از خود جن پیامبر نبوده، بلكه انبیای الهی برای تبلیغ رسولانی از جن‎ها را مأمور تبلیغ می‎كردند و این از آیات اول سوره جن به خوبی روشن است.» 

به روایت قرآن جن‌ها مانند انسان خوب و بد و مومن و کافر دارند. افزون بر این جن توانایی‌های خارق‌العاده‌ای دارد که از انسان دریغ شده. برخی مفسران معتقدند که شیطان گونه‌ی پلید جن است. اعتقاد به وجود جن در بسیاری دیگر از دین‌ها نیز وجود دارد. 

مطابق آنچه در آیه‌های مربوط به سلیمان در قرآن آمده "جن خوب" حتا می‌تواند در خدمت پیامبران باشد و خدماتی به آنها بدهد که از عهده‌ی انسان برنمی‌آید. به عبارت دیگر جن، هم می‌تواند انسان را تسخیر کند هم ممکن توسط او تسخیر شده و به خدمت گرفته شود. از این منظر در چارچوب اعتقادات مذهبی مسلمانان، و برخلاف آنچه در ادبیات سیاسی ماه‌های اخیر رایج شده، "جن‌گیری" الزاما مترادف شیادی و کلاهبرداری نیست. 

استفاده از خدمات "جن خوب" 
به عبارت دیگر، به باور مسلمانان باید این امکان را پذیرفت که افرادی قادرند "جن بد" را طرد کنند و "جن خوب" را به خدمت بگیرند. میان علمای اسلام در مورد آگاهی جن از عالم غیب اختلاف وجود دارد. اما تقریبا همه معتقدند که چون جن می‌تواند فاصله‌های زمانی و مکانی را در چشم بر هم زدنی طی کند، امکان آگاهی از خبرهایی را دارد که انسان از آن بی‌اطلاع است. یکی از معروف‌ترین مسجدهای مکه "مسجد الجن" است که در غرب شهر قرار دارد. این مکان محل نزول جنیان محسوب می‌شود و خواندن دو رکعت نماز در آن برای حاجیان مستحب تلقی می‌شود. 

ورود "جن‌گیری" به ادبیات سیاسی 
کتاب‌های فراوانی در مورد جن نوشته و منتشر شده و در تمام تفسیرهای قرآن بخشی به این موضوع اختصاص دارد. شهید آیت الله مرتضی مطهری که یکی از نظریه‌پردازان اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، دو کتاب در مورد جن نوشته است. به باور مسلمانان جن به عالم نامحسوس تعلق دارد و اعتقاد به وجود آن نیازمند استدلال عقلی و علمی نیست.




برچسب ها :


                                                                         دخترم با تو سخن مي گويم

                                                                    گوش کن، با تو سخن می گویم:

   زندگي در نگهم گلزاريست

   و تو با قامت چون نيلوفر ، شاخه ي پر گل اين گلزاري

   من در اندام تو یک خرمن گل می بینم

   گل گیسو ، گل لب ها ، گل لبخند شباب

   من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم

   گل تقوا، گل عفت، گل صد رنگ اميد

   گل فرداي بزرگ، گل فرداي سپيد

                                                                         می خرامی و تو را می نگرم

                                                           چشم تو آينه ي روشن دنیای من است

                                                               تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی

                                                      راست، چون شاخه سر سبز و برومند شدی

                                                         همچو پُر غنچه درختی، همه لبخند شدی

                                                          دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش

                                                                                همه گل چين گل امروزند

                                                                                     همه هستي سوزند

   کس به فرداي گل باغ نمي انديشد

   آنکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد

   بلبل عاشق نيست!

   بلکه گلچين سيه کرداريست

   که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف

   تا يکي لحظه به چنگ آرد و ريزد بر خاک

   دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک

   تو گل شادابي ‏

   به ره باد، مرو !!!

   غافل از باغ مشو

                                                                                         اي گل صدپر من!

                                                                        با تو در پرده سخن می گویم:

                                                               گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ

                                                                               گل پژمرده نخندد بر شاخ

                                                                           کس نگیرد ز گل مرده سراغ

   دخترم ، با تو سخن می گویم

   عشق دیدار تو بر گردن من زنجیری ست

   و تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب

   گردن آویز بر این زنجیری

   تا نگهبان تو باشم ز "حرامی" هر شب

   خواب بر دیده من هست حرام

   بر خود از رنج بپیچم همه روز

   دیده از خواب بپوشم همه شام

                                                                                          دخترم، گوهر من

                                                                                          گوهرم، دختر من

                                                                            تو که تک گوهر دنیای منی،

                                                                          دل به لبخند "حرامی" مسپار

                                                                                     دزد را دوست مخوان

                                                                              چشم امید بر ابلیس مدار

   دیو خویان پلیدی که سلیمان رویند ،

   همه گوهر شکنند

   دیو ، کی ارزش گوهر داند؟

   نه خردمند بود ،

   آنکه اهریمن را ،

   از سر جهل ، سلیمان خواند


                                                                          دخترم ، ای همه هستی من

                                                             تو چراغی ، تو چراغ همه شبهای منی

                                                                                                به ره باد مرو

                                                                      تو گلی ، دسته گلی ، صد رنگی

                                                                                      پیش گلچین منشین

                                                                        تو یکی گوهر تابنده بی مانندی

                                                                                      خویش را خوار مبین 

   آري اي دخترکم

   اي سراپا الماس ، از حرامي بهراس …

   قيمت خود مشکن

   قدر خود را بشناس

   قدر خود را بشناس

                                                                    " مهدي سهيلي "

 

   

 




برچسب ها :

آمـــدم ای شــاه ، پنــاهم بده ✴ خــط امـــانی ز گنـــــاهم بده

ای حَــرمَت ملجــأ در ماندگـان ✴ دور مران از در و ، راهـم بده

ای گـــل بــی خار گلستــان عشــــق ✴ قــرب مکانی چـو گیاهــم بده

لایـــق وصـــل تــو که من نیستـم ✴ اِذن به یـــک لحظـــه نگـــاهم بده

ای که حَـریمـت به مَثَل کهـرباست ✴ شــوق وسبــک خیـزی کــاهم بده

تا که ز عشــق تـــو گدازم چو شمــــع ✴ گــرمی جان سوز به آهــم بده

لشگر شیطــان به کمیــن من است ✴ بــی کســم ای شــاه، پنـــاهم بده

از صف مـژگان نگهــی کن به مـن ✴ با نظـری ، یــار و سپـاهم بده

در شـب اول که به قبـــرم نهند ✴ نـــور بدان شــام سیـــاهم بده

ای که عطا بخش همه عالمی ✴ جمله ی حاجات مرا هم بده

 




برچسب ها :

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم!
افسوس به دوروزه هستی نمیخورم
زاری بر این سراچه ماتم نمیکنم...
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا! 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز !
ای سرنوشت،هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را!
منشین که دست مرگ زبندم رها کند فریدون مشیری

 

در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسی
خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود !
تو دیگر نگرد
نیست!"...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
هرگز
"نگرد! نیست"
سزاوار مرد نیست... فریدون مشیری

 

از همان روزی که دست حضرت قابیل 
گشت آلوده به خون حضرت هابیل 
از همان روزی که فرزندان آدم 
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید 
آدمیت مرد 
گرچه آدم زنده بود 
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند 
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند 
آدمیت مرده بود 
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب 
گشت و گشت 
قرنها از مرگ آدم هم گذشت 
ای دریغ 
آدمیت برنگشت 
قرن ما 
روزگار مرگ انسانیت است... فریدون مشیری

 

من نمیگویم درین عالم 
گرم پو، تابنده، هستی بخش 
چون خورشید باش 
تا توانی
پاک، روشن
مثل باران 
مثل مروارید باش فریدون مشیری

 

ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست 
در گوشه ای بمیر که این راه راه تست 
این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست 
وین رخت پاره دشمن حال تباه تست 
در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر 
جان میدهی و مرگ تو تنها پناه تست 
باور مکن که در دلشان میکند اثر 
این قصه های تلخ که در اشک و آه تست 
اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تست 
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا 
این شعله های خشم که در هر نگاه تست فریدون مشیری

 

من سکوت خویش را گم کرده ام 
لاجرم در این هیاهو گم شدم 
من که خود افسانه می پرداختم 
عاقبت افسانه مردم شدم 
ای سکوت ای مادر فریاد ها 
ساز جانم از تو پر آوازه بود 
تا در آغوش تو ، راهی داشتم 
چون شراب کهنه شعرم تازه بود 
در پناهت برگ و بار من شکفت 
تو مرا بردی به شهر یاد ها 
من ندیدم خوشتر از جادوی تو 
ای سکوت ای مادر فریاد ها 
گم شدم در این هیاهو گم شدم 
تو کجایی تا بگیری داد من 
گر سکوت خویش را می داشتم 
زندگی پر بود از فریاد من فریدون مشیری

 

چنان فشرده شب تیره پا که پنداری 
هزار سال بدین حال باز می ماند 
به هیچ گوشه ای از چارسوی این مرداب 
خروس ایه آرامشی نمی خواند 
چه انتظار سیاهی 
سپیده می داند ؟ فریدون مشیری

 

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند 
هرچه را آغاز و پایانی است 
حتی هرچه را آغاز و پایان نیست 
زندگی راهی است 
از به دنیا آمدن تامرگ 
شاید مرگ هم راهی است 
راهها را کوه ها و دره هایی هست 
اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست 
هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست 
هیچ راه بازگشتی نیست 
بی کران تا بی کران امواج خاموش زمان جاری است 
زیر پای رهروان خوناب جان جاری است 
آه 
ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی
هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟
هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟
نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست 
باز باید رفت تا در تن توانی هست 
باز باید رفت 
راه باریک و افق تاریک 
دور یا نزدیک  فریدون مشیری

 

بهترین لحظه های روز و شبم 
لحظه های شکفتن سحر است 
که سیاهی شکسته پا به گریز 
روشنایی گشوده بال و پر است  فریدون مشیری

 

باز کن پنجره ها را که نسیم 
روز میلاد اقاقی ها را 
جشن میگیرد...  
هیچ یادت هست 
که زمین را عطشی وحشی سوخت 
برگ ها پژمردند 
تشنگی با جگر خاک چه کرد 
هیچ یادت هست 
توی تاریکی شب های بلند 
سیلی سرما با تاک چه کرد 
با سرو سینه گلهای سپید 
نیمه شب باد غضبناک چه کرد 
هیچ یادت هست 
حالیا معجزه باران را باور کن 
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین... فریدون مشیری

 

قفسی باید ساخت 
هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست 
با پرستوها 
و کبوترها 
همه را باید یکجا به قفس انداخت
روزگاری است که پرواز کبوترها 
در فضا ممنوع است 
که چرا 
به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است 
روزگاری است که خوبی خفته است 
و بدی بیدار است ... فریدون مشیری

 

گفته می شد هر که با ما نیست با مادشمن است 
گفتم آری این سخن فرموده اهریمن است 
اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند 
ای شما با خلق دشمن ؟ قلبهاتان از آهن است؟ فریدون مشیری

 

بر خاک چه نرم می خرامی ای مرد 
آن گونه که بر کفش تو ننشیند گرد 
فردا که جهان کنیم بدرود به درد 
آه آن همه خاک را چه می خواهد کرد فریدون مشیری

 

تاج از فرق فلک برداشتن ،
جاودان آن تاج بر سرداشتن :
در بهشت آرزو ره یافتن، 
هر نفس شهدی به ساغر داشتن،
روز در انواع نعمت ها و ناز،
شب بتی چون ماه در بر داشتن ،
صبح از بام جهان چون آفتاب ،
روی گیتی را منور داشتن ،
شامگه چون ماه رویا آفرین،
ناز بر افلاک اختر داشتن،
چون صبا در مزرع سبز فلک،
بال در بال کبوتر داشتن،
حشمت و جاه سلیمانی یافتن،
شوکت و فر سکندر داشتن ،
تا ابد در اوج قدرت زیستن،
ملک هستی را مسخر داشتن،
برتو ارزانی که ما را خوش تر است :
لذت یک لحظه "مادر" داشتن! فریدون مشیری

 

آیینه چون شکست 
قابی سیاه و خالی 
از او به جای ماند 
با یاد دل که آینه ای بود 
در خود گریستم 
بی آینه چگونه درین قاب زیستم  فریدون مشیری

 

چرا از مرگ می ترسید 
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید 
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید 
مپندارید بوم نا امیدی باز 
به بام خاطر من می کند پرواز 
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است 
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است...
بهشت جاودان آن جاست 
جهان آنجا و جان آنجاست... 
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام 
زمان در خواب بی فرجام 
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند 
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید 
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست 
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ،زور در بازوست 
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید 
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند 
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید 
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید 
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید 
چرا از مرگ می ترسید! فریدون مشیری




برچسب ها :


  با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو
از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو

کتمان مکن که سر به فلک میزند امید
از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو

باور مکن ز محبس تقدیر آمدی
از جلوه های عالم پیدا سخن بگو

دیگر مترس از خطر پنجه های موج
چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو

هستی شمیم عطر نفس های عشق بود
از عشق ، این سروده ی زیبا سخن بگو

دیگر مگو که تشنه ی آب است این کویر
در بارش سپیده ، ز صحرا سخن بگو

همزاد ، چشم خویش ز بیگانگی بشست
با او ، ز جلوه های ثریا سخن بگو.




برچسب ها :

عطر سیب

بُرده عِطر سیبِ یکدیگر چنان از هوشمان

می تراود قطره قطره مستی از آغوشمان

آن چنان از شربتِ لب های هم نوشیده ایم

کر شده گوش فلک از بانگِ نوشانوشمان

چون دومارِ - پیچ خورده زیر باران  - خفته ایم

آبشار گیسوانت ، ریخته بر دوشمان

تا نبیند رویمان ، چشمان شور آفتاب

جامه ای از جنس عُریانی شده تن پوشمان

پادشاهِ "بابِل " و  " عیلامِ " تن های همیم

عشق و لذّت ،  میوه هایِ باغ هایِ شوش مان

در شبِ وصلِ  "عطش آقا "  و  " بانویِ نیاز "

آفتاب و ماه می آیند دوشادوشمان

تا که در بازارِ طعنه هیچ حرفی نشنویم

بی خیالی ، پنبه را کرده فرو در گوشمان




برچسب ها :

روزی هزار مرتبه بازنده میشوم

از بازی ظریف تو شرمنده میشوم

 اینبار فرق میکند اما به شوق برد

آماده جدال درآینده میشوم

موعود می رسد تو سفیدی ومن سیاه

بر شاه بی شکست تو تازنده میشوم

یک لحظه میخروشم و زورم نمی رسد

با این خیال خام که کوبنده میشوم

باران کیش های تو آغاز می شود

چون مرغ پرشکسته ی سرکنده میشوم

یکجا تمام قدرتم از دست می رود

تا کیش آن وزیر برازنده میشوم

می تازد اسب سرکش عشقت به هر طرف

وقتی که محو آن رخ تابنده میشوم

بی هیچ قلعه های مرا فتح می کنی

در خانه ی سیاه پناهنده میشوم

حالا میان صفحه ی تاریک زندگی

از مهره های سوخته آکنده میشوم

من مات می شوم به همین سادگی وباز

 

روزی هزار مرتبه بازنده میشوم




برچسب ها :

خون من ضامن دیدار تو شاید بشود ...

بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و باید بشود
زده‌ام زیر غزل، حال و هوایم ابریست
هیچ‌کس مانع این بغض نباید بشود
بی گلایل به در خانه‌تان آمده‌ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود ؟
تُف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود
ناگهان آمد و زد، آمد و کشت، آمد و برد
- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود -
تیشه برداشته‌ام ریشه‌ی خود را بزنم
شاید افسانه‌ی من نیز زبان‌زد بشود
باز هم تیغ و رگ و ... مرگ برم داشته است
خون من ضامن دیدار تو شاید بشود ...



آغاز عشق..!

اگر چه صبح سرآغاز عشق انسان هاست
ولی حکایت تلخی برای چوپان هاست
میان دل بستن بر نگاه هرزه ی میش
به فکر حمله ی خونبار تیز دندان هاست
به گرگ قصه بگو جنگ را شروع کند
که نیزه های اهالی اسیر قرآن هاست
که ماه هرزه ی اینجا هنوز شوال است
و جای فردوسی ها درون میدان هاست!
به پای کوچک کوچه شبانه قفل زدند
و شهر جای عبور -فقط- خیابان هاست!
نگاه خیره ی ماهی به تنگه ها خشکید
خبر نداشت که جفتش اسیر جریان هاست
تو را میان خرافات و فال گم کردم
ولی هنوز امیدم به عمق فنجان هاست

 

 




برچسب ها :


  با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو
از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو

کتمان مکن که سر به فلک میزند امید
از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو

باور مکن ز محبس تقدیر آمدی
از جلوه های عالم پیدا سخن بگو

دیگر مترس از خطر پنجه های موج
چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو

هستی شمیم عطر نفس های عشق بود
از عشق ، این سروده ی زیبا سخن بگو

دیگر مگو که تشنه ی آب است این کویر
در بارش سپیده ، ز صحرا سخن بگو

همزاد ، چشم خویش ز بیگانگی بشست
با او ، ز جلوه های ثریا سخن بگو.




برچسب ها :


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 22 صفحه بعد