یاد عشق گرامی که درد زیبا تر از آن نیست
عشق را تاوانی ایست که تنهایی را صدا کرد 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تنهاترین تنهاها و آدرس loverose.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





شبی دارم امشب بی احساس و پر ز غم 

شبی دارم از دیوار بیرون و نزدیک به هر دوی ما

شبی نگاهت را از باروی دلم می پندارم

شبی پر ز حس بی تو بودن شبی بی احساس

شبی پر زخون و شبی بی ستاره و تاریک

شبی بی زنور و دلتنگ از گفته های گفته شده 

شبی ی احساس و شبی پر ز غم

شبی بی احساس و سرشاز از اشک و ماتم

امشب شبی خواهد بود بی تو و بی من

امشب شبی خواهد بود با من و با رویا

امشب شبی بی تو و شبی بی رمق

امشب شب رفتن و شب بی من شدن

                                                                      کوتاه سروده از س . م 

 

[ جمعه 20 فروردين 1395برچسب:, ] [ 19:27 ] [ sa.molaei ]

 

1. مقدمه

ما جنبه های مختلف فرشتگان را از طریق روش تحقیقات معنوی مورد مطالعه قرارداده ایم. این مقاله پاسخ به بسیاری از سئوالات متداول درمورد فرشتگان و بینشی به دنیای فرشتگان را فراهم می کند. ما همچنین طرح هایی را که بر اساس دانش ناآشکار برخی از اشکال مختلف فرشتگان که در حقیقت از طریق دید نامحسوس و یا حس ششم ارائه شده است را نیز آماده کرده ایم.

2. فرشتگان چه هستند؟

از آغاز خلقت فرشتگان وجود داشته است . آنها موجوداتی از قسمت پایین منطقه ناآشکار بهشت (سوارگا – swarga ) هستند. آنها از سلسله مراتب کمترین موجودات ناآشکار مثبت هستند. هدف اصلی آنها این است که بعنوان پیک برای خدایان سطح پایین تر از منطقه ناآشکار بهشت عمل بکنند. خدایان با زبان نور صحبت می کنند در حالیکه ما انسان ها با زبان صدا صحبت می کنیم. بنابراین فرشتگان به عنوان انتقال دهنده پیام نوری از خدایان سطح پایین تر به افراد نیازمندی که بتوانند زبان آنها را درک کنند عمل می کنند. این در درجه اول از طریق واسطه قرار دادن افکار در ذهن آنها انجام می گردد. با افراد شایسته ، منظور ما از انسان هایی که بر روی زمین و بدن های ناآشکار در منطقه زیرین (بهووالوکا – Bhuvalok ) که دارای مقداری اطلاعات از تمرین معنوی و محاسن آنرا دارند. بطور کلی پیام ها در مورد چگونگی رسیدگی به یک مسئله دنیوی خاص است . حدود 5% از فرشتگان وقت خود را نیز به مشاوره های دنیوی می پردازند. بعنوان یک وظیفه اصلی بر روی زمین ، اغلب آنها دنیوی هستند. هنگامیکه آنها نیازی به رساندن پیام ها ندارند زندگی آنها منجر به تجربیات خوشگذرانی در منطقه ناآشکار پایین تر از بهشت اختصاص می یابد.

 

3. انواع مختلف فرشتگان کدامند؟

در آنجا 30 نوع فرشته وجود دارند. ما برخی از فرشتگان محبوب تررا که از نظر انواع فرشتگان و سطح معنوی مربوط به آنها در جدول زیر نشان داده ایم.

Types of angels

به همین دلیل هرکدام از فرشتگان در فرکانس های مختلفی عمل میکند. این اجازه می دهد تا آنها پیام ها به بسیاری از شخصیتهای انسانی که با فرکانس های خود بهتر مطابقت می کنند انتقال دهند.

3.1 سطح معنوی فرشتگان چیست؟

بیشترین فرشتگان بین 29-34٪ سطح معنوی قرار می گیرند. حداقل سطح معنوی برای انسان که بعد از مرگ به بهشت (سوارگا ) می رود 50%( ساماشتی) و 60 % (ویاشتی) است . فرشتگان با وجود سطح معنوی نسبتا" کم خود ، در منطقه پایین ناآشکار بهشت زندگی می کنند. همانطور که بر روی زمین همراه انسان ها، ما گونه های جانوری و پادشاه گیاهی از سطح معنوی پایین ترداریم. بنابراین در بهشت ، ما همراه با جسم ناآشکار انسان هایی با سطح معنوی بالاتر و خدایانی با سطح معنوی پایین تر، فرشتگان را هم داریم.

 

 

 

 

 

3.2 طراحی بر اساس دانش ناآشکار و شرح مختصری از برخی فرشتگان .

طراحی زیر بر اساس دانش ناآشکار فرشتگان توسط خانم یویا والی (Mrs. Yoya Vallee) سالک بنیاد پژوهشی علوم معنوی ترسیم شده که قادر است قلمری معنوی را مانند ما که دنیای فیزیکی را می بینیم مشاهده کند. توسط حضرت دکتر آتاوالی (H.H. Dr. Athavale) صحت طرح بر اساس دانش ناآشکار تایید شده است .

لطفا به مقاله " منظور از طراحی بر اساس دانش ناآشکارچیست ؟ ' مراجعه شود.

توجه: هر گونه طراحی بر اساس دانش ناآشکار می تواند توسط اشباح (ارواح خبیث، شیاطین، انرژی های منفی، و غیره) را تحت تاثیر قرار بدهد . در حالی که سالک با درک حس ششم خود برای ما طراحی بر اساس دانش ناآشکار را تفسیر کرده است ما مرز محافظ را در اطراف تمامی طراحی های بر اساس دانش ناآشکار فرشتگان قرار داده ایم که در برابر هر گونه نفوذ انرژی های منفی از آن محافظت کند.

Pictures of angels - Cherubim type
Pictures of angels - Dominions type
Pictures of angels - Powers type
Pictures of angels - Seraphim type
Pictures of angels - Principalities type
Pictures of angels - Archangels type

3.3 چرا فرشتگانی که در بالا به تصویر کشیده شده اند بال ندارند ؟

فرشتگان با بال به طور سنتی به تصویر کشیده شده اند. با این حال تحقیقات معنوی توسط اس اس ار اف نشان داده است که تنها 30% از فرشتگان بال دارند. 70% از فرشتگان بال ندارند. 30% از فرشتگان که بال دارند از پایین ترین سطح فرشتگان هستند. آنها با انسان ها رابطه دارند که خواسته های دنیوی بسیار کم اهمیت آنها را برآورده کنند. فرشتگان سطح بالا بال ندارند.

ویدیو: تصاویر فوق بر اساس دانش ناآشکاری از فرشتگان دیده شده است که توسط سالکی که تمرین معنوی تحت هدایت اس اس ار اف دارد کشیده شده است . در زیر گزیده ای از مصاحبه با خانم یویا والی است در حالی که او نقاشی بر اساس دانش ناآشکار از فرشتگان را به تصویر در آوردند.

یویا مشکل گفتار و شنوایی دارد و به همین دلیل این ویدئو دارای زیر نویس است . ( برای مشاهده این ویدئو شما نیاز به یک نسخه اخیر از آدوب فلش پلیر- Adobe Flash Player را دارید. برای دانلود آخرین نسخه اینجا را کلیک کنید.)

 

 

3.4 تاثیر ارواح در طراحی براساس دانش ناآشکار

اغلب انرژی های منفی، نمای فرشتگان را می گیرند و مردم را گمراه می کنند با شکلهای غیرواقعی از فرشتگان با بال . در این روش اغلب اشباح (ارواح حبیث، شیاطین، انرژی های منفی، و غیره) سعی در گمراه کردن افرادی می کنند که نیروهای ماورایی دارند. همانطوریکه افراد بسیاری با قدرت ماورایی جامعه را راهنمایی می کنند، انرژی های منفی آنها را گمراه می کنند که آنها هم به نوبه خود مردم را غیر عمد با گمراهی راهنمایی می کنند. به همین دلیل است که 90% از موارد، زمانی که فرد با قدرت ماورای به طور متوسط یک فرشته را می بیند ، آن به طور کلی ارواح میباشد. از این رو بسیار مهم است که یک فرد با دید ناآشکار تصاویر آنها را بر اساس دانش ناآشکار با راهنمای معنوی حداقل 70% سطح معنوی تایید بکند.

3.5 فرشتگان نگهبان چه هستند؟

فرشته نگهبان وجود ندارد. برخی از اجداد که تمایل عمیق به ارتباط و کمک به اعضای خانواده خود در امور دنیوی دارند. این اجداد در گذشته ممکن است با فرشتگان نگهبان اشتباه گرفته شوند. اجداد در محدوده سطح معنوی بین 20-30% می تواند تنها برای لذایذ دنیوی کمک کنند. فقط کسانی که اجداد بالاتر از 50% سطح معنوی دارند می تواند به پیشرفت معنوی کمک کند.

3.6 آیا فرشتگان مذکر یا مونث هستند ؟

فرشتگان می توانند به صورت مذکر و یا مونث باشند. تنها هستی های ناآشکار و اجسام ناآشکار بالا منطقه ناآشکار از ، بهشت به عنوان مثال در ( ماهالوکا – Mahaloka) و غیره با توجه به سطح معنوی بالا بیش از 60% ( ساماشتی ) یا 70% (ویاشتی ) با هیچ نوع جنسیت شناسایی نمیشوند.

3.7 ترکیب فرشتگان براساس پایه ی ناآشکارچیست؟

Types of angels - Proportion of subtle components in angelsدر نمودارزیر نسبت درصد ی از سه جزء اساسی ناآشکار در فرشتگان نشان داده شده است .

لطفا" مقاله ترکیب سه جز، اصلی ناآشکار جهان ساتوا، راجا و تاما، چه هستند مراجعه شود.

 

 

 

 

 

 

 

4. سایر سئوالات متداول در مورد فرشتگان

4.1 آیا فرشتگان را میتوانیم بینیم؟

همانطور که فرشتگان موجودات ناآشکار هستند و آنها با چشم عادی انسان قابل مشاهده نیستند. آنها در مقابل ما ظاهر نمی شوند. آنها را فقط می توان با کمک ادراک فعال ماورایی ESP یا حس ششم دید. مکانیسم برقراری با ما ( انسان ها) از طریق قرار دادن افکار در ذهن ما حاصل می شود.

4.2 چه تعدادی فرشتگان در آنجا وجود دارد؟

در آنجا فرشتگان بی حد و حصر وجود دارد.

4.3 فرشتگان به چه اندازه به خدا نزدیک هستند ؟

با توجه به سطح معنوی نسبتا کم فرشتگان ( یعنی 29-34%) ، آنها از خدا خیلی دور هستند. (یکی که سطح معنوی 100% داشته باشد به خدا نزدیک است .)

4.4 آیا فرشتگان قادر به جوابگویی دعاهای ما در مورد برآورده کردن خواسته های دنیوی هستند؟

نه ، فرشتگان قادر به جوابگویی دعاهای ما نیستند. به عنوان مثال آنها نمی توانند هر گونه نفع یا چیزی را بوسیله خودشان برای انسان بدست بیاورند. در بسیاری موارد آنها فقط می توانند با قرار دادن افکار در ذهن افراد آنهارا در امور دنیوی هدایت کنند. این فقط 5% در زمان اتفاق می افتد.

4.5 اگرما پاسخ دعای خود را از فرشتگان دریافت نکنیم سپس چه کسی به دعای ما پاسخ می دهد؟

دعا بوسیله اجداد درگذشته و یا ارواح پاسخ داده میشود. با این حال آنها در تلاش ابدی برای بدست آوردن کنترل بر انسان به منظور بهره برداری و یا ارضای هوس های خود هستند، ارواح و یا نیاکان از دعا سو؛ استفاده کرده با برآورده کردن آرزوی کوچک فرد را ارضا، می کنند. با این حال، درروند انجام تمایل، فرد را در انرژی سیاه خود غرق می کنند. سپس آنها را قادر میسازد فرد را کنترل و باعث ناراحتی آنها شوند. لطفا به مقاله ، " چرااجداد عزیز من و دیگر اجداد میخواهند به من درد بدهند؟ " مراجعه شود.

4.6 آیا فرشتگان ما را از انرژی های منفی محافظت می کند؟

فرشتگان با توجه به سطح معنوی کم خود حتی نمی تواند با ارواح سطح پایین مبارزه کنند و از این رو قادر نیستنداز ما محافظت کنند.

4.7 آیا فرشتگان شایسته پرستش هستند؟

آنها نمی توانند به دعاهای ما پاسخ بدهند و برای رشد معنوی به ما کمک بکنند. از این رو آنها شایسته پرستش نیستند.

 

5. به طور خلاصه

  • فرشتگان در پایین ترین سطح در سلسله مراتب ناآشکار مثبت در جهان هستند. تنها وظایف آنها این است که برای خدایان سطح پایین تر در منطقه ناآشکار بهشت و انسان های شایسته یا بدن های نااشکار در منطقه پایین پیام برسانند.

  • از آنجا که آنها نمی توانند ما را از لحاظ معنوی هدایت یا در مقابله انرژی های منفی محافظت کنند ، آنها شایسته پرستش نیستند.

  • همواره اشباح (ارواح خبیث، شیاطین، انرژی های منفی، و غیره) از شیفتگی انسا ن نسبت به فرشتگان سو؛استفاده می کنند. آنها هم به شکل فرشتگان می گردند و افراد با قدرت ماورایی را به گمراه می کشند که او هم به نوبه خود ناخواسته جامعه را گمراه می کند.

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 21:26 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:51 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:51 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:50 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:50 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:50 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:50 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:49 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:49 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:49 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:48 ] [ sa.molaei ]

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:47 ] [ sa.molaei ]

 

 

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:46 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:45 ] [ sa.molaei ]

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:45 ] [ sa.molaei ]

Image result for ‫تصاویر زیبا‬‎

[ چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, ] [ 11:42 ] [ sa.molaei ]

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

[ دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, ] [ 21:30 ] [ sa.molaei ]

 

 

تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

 به تو

 به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!

[ دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, ] [ 21:29 ] [ sa.molaei ]

 

 

از کویر آمده ام؛

چشمم از خاطره ی ریگ پُر است؛

ابر من باش و دلم را بتکان ...
[ دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, ] [ 21:28 ] [ sa.molaei ]

 

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebe2/images.jpg

وقتی از دست نامهربانی هایم دلخوری
 این خشم را نادیده بگیر
بیا و تو سکوت کن
تا بین مان بهم نریزد
نشنیده بگیر و بحث نکن...
این دل سرکش من
گاهی
دیوانگی می کند
و آخر سر
خودش
به زانو می افتد،
التماس می کند
تا ببخشی...
[ دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, ] [ 21:28 ] [ sa.molaei ]


matalebeziba.ir


  لحظـہ ها مــی گــذرد ،

  آنچـہ بگذشت نمی آیــد باز 


 قصـہ ای هست ڪـہ هرگز دیــگر، 


  نتواند شد آغــاز ...

 

[ دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, ] [ 21:28 ] [ sa.molaei ]

 

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/huge.matalebeziba.ir.jpg

بعد رفتنت از خدا خواستم
فراموشی بگیرم
شاید از غصه ها جدا گردم
و
اجابت شد!
حال
گاهی می روم
چای می ریزم
و می نشینم همان جای همیشگی
برای سرکشیدن خستگی ها،
نگاهم می افتد
به دو استکان چایی که پشت
این حواس پرتی
برای تو و خودم
ریخته ام!
و
تو نمیدانی
که
این فراموشی لعنتی
هر روز چطور
می کـُشـَدم
[ دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, ] [ 21:25 ] [ sa.molaei ]

 

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
 
 
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ....
 
به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.
 
 
افغانی ها ضرب المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شندن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شندن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب المثل به خوبی اثر القائات منفی دیگران را بر ما نشان می دهد.
 
 
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
 
 
در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.
 
 
گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها اعتماد بی خودی می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه ای رو نمی بینیم و چشمامون به روی  حقیقت ها   می بندیم.
 
 
خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

 

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:34 ] [ sa.molaei ]

جوانکی که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و....پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : " آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان . سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:28 ] [ sa.molaei ]

چقدر نازنین هستند بعضی از این کارگران افغانی . من احساس می کنم این ها ایرانی های اصیل هستند با فرهنگ وآداب ایرانی نه ما .

چند وقت پیش دیر وقت شب رسیدم دم خانه ی دوستم بی خبر . خانه نبود . زنگ زدم گفت در راه است و تا نیم ساعت بعد می رسد. همانطور که دم در منتظر بودم ، یکی از کارگران افغانی که در خانه ی نیمه ساز مجاور خانه ی دوستم روزها مشغول کارو شب ها مشغول زندگی بودند، با یک لقمه نان سنگک و کباب به سمت من آمد و گفت : خانوم ، لطفا این لقمه را بگیرید. دست مان تمیز است . بفرمائید . وقتی نگاه متعجبم را دید گفت : بویش می آید. آن قدر این کارش برایم ارزشمند بود که حد نداشت . یادش به خیر . قدیم ها برای ما ایرانی ها هم رنگ و بوی غذاها حرمت داشت و هنگام خوردن کباب به یاد دیگران هم بودیم . واقعا یادش به خیر.

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:28 ] [ sa.molaei ]

 مادری که دنیا هیچوقت اورا فراموش نمیکند :

 

وقتي گروه نجات زن جوان را زير اوار پيدا کرد , او مرده بود اما کمک رسانان زير نور چراغ قوه چيز عجيبي ديدند.زن با حالتي عجيب به زمين افتاده , زانو زده و حالت بدنش زير فشار اوار کاملا تعقيير يافته بود . ناجيان تلاش مي کردند جنازه را بيرون بياورند که گرماي موجودي ظريف را احساس کردند . چند ثانيه بعد سرپرست گروه ديوانه وار فرياد زد :بياييد , زود بياييد ! يک بچه اينجاست . . بچه زنده است .  

وقتي اوار از روي جنازه مادر کنار رفت دختر سه_چهار ماهه اي از زير ان بيرون کشيده شد . . نوزاد کاملا سالم و در خواب عميق بود . مردم وقتي بچه را بغل کردند , يک تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد که روي صفحه شکسته ان اين پيام ديده ميشد : عزيزم , اگر زنده ماندي , هيچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامي وجودش دوستت داشت . . .

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:25 ] [ sa.molaei ]

 

«همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟...
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین
[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:23 ] [ sa.molaei ]
منشی رئیس با خود فکر کرد شاید برای گرفتن تخفیف شهریه آمده اند یا شاید
هم پسرشان مشروط شده است و می خواهند به رئیس دانشگاه التماس کنند.
پیرمرد مؤدبانه گفت: «ببخشید آقای رییس هست؟ » منشی با بی حوصلگی گفت:«
ایشان تمام روز گرفتارند.» پیر مرد جواب داد : « ما منتظر می مونیم. »
منشی اصلاً توجهی به آنها نکرد و به این امید بود که بالاخره خسته می
شوند و پی کارشان می روند. اما این طور نشد. بعد از چند ساعت ، منشی خسته
شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند ازاین کار اکراه داشت.
وارد اطاق رئیس شد و به او گفت : « دو تا دهاتی آمده اند و می خواهند شما
راببینند . شاید اگرچند دقیقه ای آنها را ببینید، بروند.» رییس با اوقات
تلخی آهی کشید و سرتکان داد. نفر اول برترین دانشگاه کشور .....
ارائه دهنده چندین مقاله در همایش های علمی بزرگ دنیا و مجلات تخصصی ، صاحب چندین
نظریه در مجامع و همایش بین المللی حتماً برای وقتش بیش از دیدن دو دهاتی
برنامه ریزی کرده است. به علاوه اصلا دوست نداشت دو نفر با لباس های
مندرس وارد اتاقش شوند و روی صندلی های چرمی اوریژنال لدر اطاقش بنشینند.
با قیافه ای عبوس و در هم از اطاق بیرون آمد. اما پیر زن و پیر مرد رفته
بودند. بویی آشنا به مشامش خورد. شاید به این دلیل بود که خودش هم در
روستا بزرگ شده بود.رئیس رو به منشی کرد و گفت : نگفتن چیکار دارن . منشی
از اینکه آنها آنجا را ترک کرده بودند با رضایت گفت : نه . از پنجره
نگاهی به بیرون انداخت و به اطاقش برگشت. موقع ناهار رئیس پیام های صوتی
موبایلش را چک کرد : سلام بابا ، می خواستم مادرت رو ببرم دکتر . کیف
پولم رو در ترمینال دزدیدن ، اومدیم دانشگاه ازت کمی پول قرض کنیم . منشی
راهمون نداد . وقتی شماره موبایلت هم را هم گرفتم دوباره همون خانم
نگذاشت با هات صحبت کنم و گفت پیغام بذاریم. الان هم داریم برمی گردیم
خونه ...
[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:21 ] [ sa.molaei ]

 

کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن !
ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟
 نجاتم بده خدای من!
- آیا به من ایمان داری؟
- آری. همیشه به تو ایمان داشته‌ام 
- پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!
کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم.
خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟
کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم.
روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شده که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت...
[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 17:14 ] [ sa.molaei ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 36 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 93
بازدید دیروز : 877
بازدید هفته : 5932
بازدید ماه : 29938
بازدید کل : 386763
تعداد مطالب : 1053
تعداد نظرات : 89
تعداد آنلاین : 1



كد موسيقي براي وبلاگ